گفتگوی صمیمی با دکتر فریدون احمدی  قائم مقام وزیر سابق صنعت، معدن و تجارت

دکتر فریدون احمدی، متولد اول مهر ماه 1346 است که در محله امجدیه شهر زنجان بزرگ شده است. دکتر احمدی عضو هیات علمی دانشگاه، دارای سوابقی اجرایی و مدیریتی همچون قائم مقام وزیر صنعت، معدن و تجارت، معاون پارلمانی وزیر بازرگانی، معاون هماهنگی توسعه مدیریت و منابع وزیر صنعت، معدن و تجارت، معاون اقتصادی بنیاد تعاون ارتش جمهوری اسلامی ایران، عضو هیات مدیره بانک حکمت ایرانیان، رئیس هیات مدیره شرکت هواپیمایی کاسپین، رئیس هئیت مدیره ذوب آهن اصفهان، مدیر عامل صنایع ملی مس ایران و .... می باشد که خانواده شان در زمان نه چندان دور محل ارتزاقشان، فرشبافی بوده است. به دلیل آشنایی با صنعت فرش در خانواده و وقوف کامل با مسایل و مشکلات فرشبافان در دوران مدیریتی در وزارت بازرگانی سابق و صنعت، معدن و تجارت  موجب شده است جنس مشکلات فرشبافان را بهتر بشناسد. 

به عنوان فردی که بیش از 20 سال در بالاترین رده های مدیریتی بخصوص حوزه صنعت، معدن و تجارت به کشور خدمت نمودید، نقش صنایع کوچک را در توسعه کشور و استان چگونه ارزیابی می کنید؟

بنگاه های کوچک و متوسط در هر جای دنیا به عنوان قلب تپنده اقتصادی و موتور حرکت به سوی توسعه می باشند. بنگاه های همگن در کنار هم زنجیره توسعه صنعتی خود را تکمیل می نمایند. توسعه صنایع کوچک و متوسط، رمز توسعه اقتصادی دهه آینده است. بررسی‌ها نشان داده است که صنایع کوچک و متوسط از طریق چهار کانالِ کارآفرینی، نوآوری و تغییر فناوری، پویایی صنعت و در نهایت ایجاد فرصت‌های شغلی و افزایش درآمد بر اقتصاد جهانی تاثیرگذارند. به علاوه شدت یافتن رقابت جهانی، افزایش بی اطمینانی و تقاضای فزاینده برای محصولات متنوع باعث شده است که اقبال به این صنایع بیشتر شود.

توجه و سرمایه گذاری روی صنایع کوچک می تواند سکوی پرتابی برای توسعه استان زنجان باشد با توسعه این صنایع در استان می توان ایجاد فرصتهای شغلی برای نیروی انسانی ماهر و غیرماهر، انباشت سرمایه از طریق افزایش بازدهی به وجود آورد و بهره­وری صنایع کوچک در بخش روستایی را ببهود بخشیده و مانع از گسترش شهرنشینی و مهاجرت های بی رویه روستایی به شهر شد. به نوعی رفع فقر و افزایش درآمد و توزیع عادلانه توسعه در ابعاد اقتصادی و اجتماعی در استان کمک  نمود و رشد اقتصادی استان را تسریع بخشید.

-  آیا راهبرد توسعه خوشه ای برای توسعه صنایع کوچک راهبردی مناسبی است؟

در حدود دو دهه است که توسعه صنعتی مبتنی بر خوشه ها، به عنوان یک استراتژی نوین مورد توجه برنامه ریزان و سیاستگذاران در کشورهای صنعتی و در حال توسعه می باشد. سازمان های بین المللی همچون UNIDO,ILO  و بانک جهانی نیز طرح های متعددی را از طریق توسعه خوشه های کسب و کار در کشورهای مختلف اجرا و حمایت کرده اند. در کشور ما نیز این طرح در حال اجرا می باشد .  و اگر درست گفته باشم در کل کشور بیش از 200 خوشه صنعتی شناسایی شده و بیش از 50 خوشه نیز در حال طی برنامه های توسعه ای خود هستند.

به طور کلی رويكرد اساسی در توسعه ي خوشه هاي صنعتي به عنوان يك سيستم اقتصادي -  اجتماعي - صنعتي ، مبتني بر دو پايه  « توانمند سازي » و « پايايي » است. در توانمند سازي كوشش مي شود قابليت هاي خوشه مبتني بر هنجارهاي خود خوشه، شكوفا گردد.  بنابر اين زمينه ها ، بسترها وفرصت هاي لازم براي توانمند شدن ، فراهم مي گردد . اما همه اين موارد به گونه اي صورت مي گيرد كه در دراز مدت ، ذينفعان خوشه بتوانند خود را راهبري كرده و بدون نياز به مداخله مستقيم خارجي ، خود را مديريت نمايند. اين امر مستلزم آموزش و مشاركت ذينفعان در مراحل مختلف فرآيند توسعه خوشه و ممارست و سعي و خطاي ذينفعان خوشه در عمل است . در اين صورت مي توان به پايا بودن فرآيندها و ساختارهاي شكل گرفته در خوشه ، به صورتي پويا ، اميدوار بود.

- به نظر شما مهم ترین مزایای راهبرد توسعه خوشه­ای چه چیزهایی می باشند؟

راهبرد توسعه ای خوشه ای همان طور که قبلا هم گفتم می تواند مزایای زیادی داشته باشد که این مزایا شامل؛ حفظ صنایع کوچک، افزایش اشتغال، هم افزایی بنگاه های کوچک ، افزایش دانش فعالان صنعت،  افزایش تولید، افزایش صادرات و توسعه عدالت اجتماعی و اقتصادی در کشور گردد.

- از دیدگاه شما استان زنجان در چه صنایعی می­تواند از راهبرد توسعه خوشه ای بهره ببرد؟

استان زنجان همانطور که در صنایع بزرگ و معدنی دارای توان بالای می باشد در صنایع کوچک و متوسط اگر حمایت لازم بشود پتانسیل های بالایی دارد. از صنایع کوچک مهمی که می تواند در قالب توسعه ای خوشه ای نام برد می توان به صنعت فرش دستباف، زیتون و فراورده های آن در منطقه طارم، صنعت چاقو سازی در شهر زنجان، صنعت فرآورده های لبنی در کل استان، صنعت خشکبار در شهرستان ابهر و خرمدره، صنعت تولید کفش بچه گانه در هیدج  را نام برد.

- صنعت فرش دستباف استان را چه میزان می شناسید؟

هنر صنعت فرش دستباف زنجان از زمان های خیلی قدیم شناخته شده بوده و هست . هنوز هم که هنوز تصویر فرش های طرح های افشار ، بیدگینه، قلتوق، هوپا، دهجلال، هلیل آباد و...  که در بازار سنتی زنجان که در زمان کودکی در ذهنم نقش بسته به یاد دارم به این نقوش زیبا فرش ها ریز نقش و با رج بالای ابریشمی بافته هنرمندان زنجانی را اضافه کنیم می بینیم باغی از بهشت را این صنعتگران بافته و به دنیا عرضه می کنند. جدا از احساس خاصی که به این هنر صنعت دارم . این صنعت از نظر اقتصادی مکمل درآمدی خانواده ها بود. فرش در زمان های قدیم برای خانواده ها هم منبع درآمد بود هم عامل انسجام خانوادگی و تعاون و همکاری بود . ولی الان این قضیه کم رنگ شده است. دیگر تلویزیون، ماهواره، اینترنت و شبکه های اجتماعی مجالی برای توجه به این صنعت در خانواده نگذاشتند.

آنچه که بنده به عنوان یک زنجانی از فرش زنجان می دانم این است که صنعت فرش دستباف در کل مناطق استان رواج دارد. در زمان های نه چندان دور فرش های پشمی خیلی بیش از الان رواج داشتند. ولی امروزه در قالب صنعتی در استان بیشتر فعالان صنعت فرش به فرش ابریشمی روی آورده اند. دلیل آن نیز بحث صادرات و ارز آوری بیشتر برای تولید کننده می باشد.

در استان زنجان سهم فرش از اشتغال استان سهم قابل توجهی می باشد به طوری که بیش از 50 هزار نفر به صورت مستقیم در این صنعت کار می کنند. کدام صنعت در استان این میزان سهم از اشتغال دارد. از طرفی سهم صادرات این صنعت از صادرات کل استان در طی سالهای گذشته تقریبا عددی بین 5 9 درصد بوده است که این نیز نشان می دهد صنعت فرش ، محصول صادراتی با عرض آوری بالا با سرمایه گذاری اندک می باشد.

- به نظر شما جایگاه فرش استان در کشور کجا قرار دارد؟ این جایگاه مناسب  صنعت فرش استان است؟

آنچه مسلم است استان زنجان در تولید فرش دستباف در کشور در بین 5 استان برتر کشور قرار دارد. ولی متاسفانه به خاطر عدم تبلیغات و عدم صادرات از طریق استان زنجان باعث شده است که فرش استان جایگاه خود را در کشور که شایسته و در خور صنعت گران این هنر تاریخی استان می باشد، را پیدا نکند.

- صنعت فرش چه پتانسیل هایی برای توسعه استان دارد؟

مهمترین پتانسیل های فرش برای استان شامل؛ اشتغال زایی بالا، صادرات محور بودن، همخوانی با فرهنگ اسلامی و ایرانی کشور ما، استفاده از ظرفیت ها و مشارکت دادن همه مردم حتی در دورافتاده ترین روستاهای استان تا دانشجویان و خانم های خانه دار در صورت علاقمندی به اشتغال در قالیبافی، عدم سرمایه بری زیاد، بازده سرمایه زود در فرش های پشمی و .....

- چقدر ما توانستیم در استان از این پتانسیل ها استفاده کنیم؟

استان زنجان در مقایسه با صنایع دیگر این استان به خوبی توانسته است از پتانسیل هنر صنعت فرش استفاده نماید. شاخص های این موضوع صادرات 15 میلیون دلاری سالانه فرش و سهم بالای اشتغال است. ولی موضوع اصلی در صنعت فرش استان عدم وجود تبلیغات مناسب و حضور قدرتمند در نمایشگاه های خارجی است که باعث شده که این پتانسیل ها به دیگران شناسانده نشود. همچنین این صنعت هنوز نتوانسته در استان زنجیره تامین خود را در داخل استان تکمیل نماید.

- با عنایت به این که، یکی از مشکلات اساسی قالیبافان زحمت کش استان بحث بیمه و خدمات درمانی آنها است . علی رغم طی شدن 5 سال از تصویب بیمه قالیبافی در آبان 1388 در دولت قبلی ، هنوز مشکلات زیادی در این حوزه وجود دارد. استان زنجان با دارا بودن بیش از 60 هزار بافنده فصلی و دائمی فقط 14500 نفر بیمه شده قالیبافی دارد. و بیش از 45 هزار بافنده استان از خدمات بیمه محروم هستند. از دیدگاه شما برای رفع این مشکل دولت باید چه راهکارهای را پیش بگیرد؟

موضوع بیمه قالیبافی از ده سال پیش در وزارتخانه (بازرگانی سابق) همیشه مورد بحث بود و ولی در سال 1388 که بنده معاون پارلمانی وزیر بازرگانی وقت بودم این موضوع را با پیگیری و حمایت نمایندگان مجلس و وزارت بازرگانی وقت توانستیم بودجه مناسبی برای بیمه قالیبافان از بودجه کشوری بگیریم. در طی دو سال اول به خوبی بحث بیمه شدن قالیبافان طی می شد و مشکلات خیلی کمی در این حوزه وجود داشت ولی متاسفانه بعد از برخی از اتفاقات، هزینه بیمه قالیبافان در سطح ملی کاهش پیدا کرد. و امروزه بزرگترین دغدغه قالیبافان مساله بیمه آنها می باشد. مطمئنا در صورت حل نشدن این مسئله برای این قشر، نباید انتظار رشد و شکوفایی آنچنان در صنعت فرش کشور باشیم.

- مهمترین مشکلات فرش استان چه عواملی می باشد؟

مهمترین مشکل فرش دستباف استان عدم حمایت لازم از فرشبافان از طریق دولت و حل نگرانی های بازنشستگی و درمانی این خانواده ها است. اگر این موضوع به نحوی مدیریت گردد که باعث شود نگرانی این قشر حل شود می توان امید داشت که این صنعت در آینده پویایی لازم را کسب نماید. ولی جدا از نگرانی های حوزه منابع انسانی این صنعت، مشکلات دیگر این صنعت در حوزه تولید و فروش شامل استفاده از طرح و نقشه های تکراری، استفاده از مواد اولیه نامرغوب، نبود کارگاه های متمرکز برای سفارش پذیری، تولید بی هدف فرش، نبود نمایشگاه و فروشگاه دائمی، عدم صادرات مستقیم از گمرک استان یا به نام استان از گمرکات دیگر، عدم حضور قدرتمند در نمایشگاه داخلی و خارجی، عدم توجه به بحث تحقیق و توسعه در این صنعت به این بزرگی، نبود فروشگاه­های دائمی در کشورهای عمده واردکننده فرش زنجان مثل آلمان، آمریکا، انگلیس، ایتالیا و ... ، ضعف در حوزه های طراحی و نقاشی .

- برای برون رفت از این مشکلاتی که مطرح نمودید چه راهکارهای مد نظرتان می باشد؟

مهمترین موضوع در برون رفت از مشکلات پیش رو، توجه به تحقیق و توسعه و تولید هدفمند می باشد. ولی باید مسئولان به نگرانی فعالان این صنعت گوش فرا دهند و به صورت هدفمند از زنجیره تامین و حلقه های مفقوده این صنعت در استان حمایت  بشود. توسعه خوشه ای و حمایت از تیم توسعه برای اجرای برنامه های خود بهترین راه حل برای حل مشکلات این صنعت، می باشد. 

- ضمن سپاس و تشکر فراوان از اینکه قبول زحمت نمودید و با نشریه تخصصی فرش استان مصاحبه نمودید، اگر حرفی صحبتی با فعالان فرش استان دارید بفرمایید؟

ضمن تشکر از تیم توسعه خوشه فرش دستباف استان، باید عرض کنم فرشبافی محل ارتزاق خانواده های زنجان از سالیان دور بوده است و فرش و فرش بافی با فرهنگ و سبک زندگی مردم استان زنجان عجین شده است. این را به خاطر این میگم که چون مادر خودمم هم تا همین سال های قبل در خانه فرش پشمی می بافت به خاطر همین از نزدیک مشکلات ، مسایل و آداب رسوم و فرهنگ فرشبافی استان آشنا هستم.  همانطور که قبلا گفتم برای حل مشکلات صنعتگران فرش باید تولید هدفمند و حمایت هدفمند از فرشبافان صورت پذیرد. حمایت هدفمند مثل بیمه نمودن فرشبافان واقعی، ارائه تسهیلات کم بهره برای فعالان این صنعت و ... است . تولید هدفمند هم شامل شناخت از بازار و توجه به سلایق بازار و شدت رقابت در سطح استانی، ملی و جهانی، ، توسعه بازار و ایجاد زیر ساخت های حضور در بازارهای جهانی می باشد.

سوابق مديريت پروژه هاي اجرايي دکتر فریدون احمدی

 سوابق مديريت پروژه هاي اجرايي

1.    پروژه سيستم آموزشهاي غير حضوري
2.    مستقر در محل طرح «پروژه سيستم مكانيزه نگهداري و تعميرات  (CMMS) صنايع مس»  
3.    پروژه سيستم مكانيزه نگهداري و تعميرات صنايع قند
4.    پروژه سيستم مكانيزه نگهداري و تعميرات صنايع روغن
5.    پروژه سيستم مكانيزه نگهداري و تعميرات صنايع هواپيمايي
6.    پروژه سيستم مكانيزه نگهداري و تعميرات بيمارستانها
7.    پروژه سيستم جامع مكانيزه نگهداري و تعميرات «نت» ماشين آلات، تأسيسات، تجهيزات
8.    پروژه سيستم مكانيزه حمل و نقل  (CTMS)
9.    پروژه سيستم مكانيزه انبار و كنترل موجودي  (CIMS)
10.    پروژه سيستم مكانيزه اموال  (CPMS)
11.    پروژه مهندسي مجدد فرآيندهاي سيستم اموال و دارايي‌ها (BPR)
12.    پروژه پياده‌سازي سيستم مكانيزه نگهداري و تعميرات مركز تحقيقات فرآورده‌هاي معدني
13.     پروژه سيستم مكانيزه نگهداري و تعميرات پتروشيمي
14.    تجزيه و تحليل و مستند سازي بيش از 160 سيستم مكانيزه نگهداري و تعميرات (خارجي)
15.    تجزيه و تحليل و مستندسازي انواع سيستم‌هاي مكانيزه مديريت حمل و نقل (خارجي)
16.    طراحي، پياده سازي و اجراي سيستمهاي مكانيزه حمل و نقل و نگهداري و تعميرات و كنترل اموال با قابليت اتصال به سيستم موقعيت‌‌يابي جهاني  (GPS) و سيستم اطلاعات جغرافيايي  (GIS)
17.    عضو كميته راهبري طراحي و استقرار سيستم مكانيزه نگهداري و تعميرات CMMS پالايشگاهها
18.    مشاور فني و مدير پياده‌سازي وراهبري سيستم مكانيزه نگهداري و تعميرات (CMMS) بندر شهيد رجائي
19.    عضو كميته راهبري پروژه بررسي و انتخاب سيستم برنامه‌ريزي منابع سازمان (ERP)  وزارت بازرگاني
20.    عضو كميته راهبري پروژه طراحي و استقرار سيستم مكانيزه نگهداري و تعميرات (CMMS) پالايشگاهها

دکتر فریدون احمدی کاندیدای احتمالی دهمین دوره مجلس شورای اسلامی استان زنجان

سوابق اجرايي و مسئوليت هاي قبلي

•    قائم مقام  وزير صنعت ، معدن و تجارت
•    معاون هماهنگي، توسعه منابع و امورمجلس وزير بازرگاني
•    معاون وزير و رييس هيأت عامل سازمان توسعه و نوسازي  معادن و صنايع معدني ايران(ايميدرو)
•    معاون توسعه مديريت و منابع  وزير صنعت، معدن و تجارت
•    معاون اداري و مالي وزير بازرگاني
•    معاون حقوقي و امور مجلس وزير بازرگاني
•    رييس هيأت مديره شركت ملي صنايع مس ايران
•    رييس هيات مديره شركت سهامي ذوب آهن اصفهان
•    معاون اقتصادي بنياد تعاون ارتش جمهوري اسلامي ايران

 

 

ادامه نوشته

افتخارات دکتر احمدی

 

افتخارات و تشویق های دکتر فریدون احمدی

  •  تقدير نامه مديريت پروژه ايجاد مركز صدور گواهي ديجيتال از آقاي دكتر داوري معاون اول رياست جمهوري (1386)
  • تقدير نامه‌هاي متعدد از وزير بازرگاني (1387-1384)
  • تقدير نامه‌هاي متعدد از وزير بازرگاني (1390-1388)
  • تقدير نامه‌هاي متعدد از وزير صنعت، معدن وتجارت (1392-1390)
  • مدير نمونه ملي جشنواره شهيد رجايي سال 1388

سوابق اجرای و مدیریتی دکتر فریدون احمدی

سوابق اجرايي و مسئوليت هاي قبلي

•    قائم مقام  وزير صنعت ، معدن و تجارت
•    معاون هماهنگي، توسعه منابع و امورمجلس وزير بازرگاني
•    معاون وزير و رييس هيأت عامل سازمان توسعه و نوسازي  معادن و صنايع معدني ايران(ايميدرو)
•    معاون توسعه مديريت و منابع  وزير صنعت، معدن و تجارت
•    معاون اداري و مالي وزير بازرگاني
•    معاون حقوقي و امور مجلس وزير بازرگاني
•    رييس هيأت مديره شركت ملي صنايع مس ايران
•    رييس هيات مديره شركت سهامي ذوب آهن اصفهان
•    معاون اقتصادي بنياد تعاون ارتش جمهوري اسلامي ايران
•    عضو هيأت مديره بانك حكمت ايرانيان
•    رئيس هيأت مديره شركت  هواپيمايي كاسپين
•    عضو شوراي عالي انفورماتيك كشور
•    عضو هيأت مديره صندوق تأمين خسارت هاي بدني كشور
•    عضو هيأت نمايندگان اتاق بازرگاني ، صنايع ، معادن وكشاورزي ايران
•    عضو هيأت نمايندگان اتاق بازرگاني ، صنايع ، معادن وكشاورزي تهران
•    رييس دبيرخاته شوراي عالي نظارت براتاق بازرگاني ، صنايع ، معادن و كشاورزي ايران
•    عضو شوراي هماهنگي مديريت بحران كشور
•    عضو كارگروه تجارت الكترونيك شورايعالي فناوري اطلاعات كشور
•    رييس ستاد بازسازي عتبات عاليات وزارت صنعت،معدن وتجارت
•    عضو هيأت علمي گروه مديريت دانشكده علوم انساني
•    عضو هيأت علمي گروه برق دانشكده فني و مهندسي
•    رييس هيات مديره شركت فولاد كويت(Kwt  steel )
•    رييس هيأت مديره شركت Nitco  آلمان ( Humburge )
•    رييس هيأت مديره شركت Ascotec  آلمان ( dusseldorf )
•    رييس هيأت مديره شركت خودروسازان راين توليدات محصولات (Great Wall , Hyundai )
•    مدير عامل و رئيس هيأت مديره شركت خدمات انفورماتيك راهبر (وزارت بازرگاني سابق)
 

ساير سوابق اجرايي و مسئوليت ها

1.    مشاور وزير صنعت ، معدن و تجارت
2.    عضوهيأت مديره شركت كيميا فناوران(وابسته بنياد تعاون)
3.    عضو هيأت مديره شركت ثامن ارتباط عصر (ع)
4.    عضو هيأت مديره شركت مجتمع فولاد صائب تبريز
5.    مشاور فن‌آوري اطلاعات و ارتباطات (ICT) وزير بازرگاني
6.    جانشين وزيربازرگاني دركميته پدافند غيرعامل كشور
7.    مشاور وزير بازرگاني در امور ايثارگران
8.    دبيرهيات مركزي گزينش وزارت صنعت،معدن وتجارت
9.    عضو هيأت مؤسس و هيأت مديره انجمن نگهداري و تعميرات ايران
10.    مشاوروعضوشوراي راهبردي بنياد بين المللي غدير
11.    رئيس مركز مياني صدور گواهي الكترونيكي بازرگاني
12.    عضو شوراي عالي اداري وزارت بازرگاني
13.    عضو كميسيون مركز صدور گواهي الكترونيكي مياني بازرگاني
14.    عضو كميسيون تجارت الكترونيكي (e-commerce) وزارت بازرگاني
15.    مدير پروژه ايجاد مركز صدور گواهي ديجيتال  (CA) كشور
16.    مدير كميته نگهداري و تعميرات مركز مطالعات و پژوهشهاي لجستيكي
17.    مجري سامانه اطلاعات مديريت معاملات املاك و مستغلات كشور (كد رهگيري)
18.    معاون آموزشي دانشكده علوم و فنون هوايي
19.    مدير نقطه تجاري ايران  (IRTP)
20.    معاون هماهنگ كننده ستاد آموزشهاي غير حضوري دانشگاه امام حسين (ع)
21.    جانشين ستاد آموزش افسران سپاه پاسداران انقلاب اسلامي بعد از دفاع مقدس  (40/000 دانشجو)
22.    معاون پژوهشي مركز مطالعات ويژگيهاي نيروي انتظامي جمهوري اسلامي

رانندگی و عدم  دانندگی بر رانندگی

با گسترش زندگی ماشینی و افزایش روزافزون ترافیک در شهرها و جاده ها بعد از جنگ جهانی دوم در مقابل فواید اقتصادی و رفاهی ناشی از گسترش ارتباطات و سرعت جابجایی کالا و مسافر، متاسفانه بر تعداد و شدت تصادفات افزایش یافته است و ضایعات جانی و مالی غیر قابل جبرانی برای بشر امروزی به بار آورده است. تحقیقات حصیری و اسماعیلی نشان می دهد که در سال 1381 مرگ و میر ناشی از سوانح و حوادث رانندگی باعث 38/1 سال کاهش امید به زندگی در بدو تولد مردان، 34/0 سال کاهش امید به زندگی در بدو تولد زنان کشور داشته است. همچنین تعداد سال های 924427 سال عمر از دست رفته به دلیل مرگ و میرهای ناشی از سوانح و حوادث رانندگی بوده است.  

بنابر آمارهای جهانی، سالانه به طور متوسط 2/1 میلیون نفر در تصادفات جاده­ای جان خود را از دست می دهند. یعنی روزانه 3242نفر(AWS). عامل انسانی، اصلی ترین علت 93 درصد تصادفات شناخته شده است. 80 درصد تصادفات به خاطر حواس پرتی راننده در 3 ثانیه مانده به تصادفات رخ می دهند.

میزان تصادفات جاده ای در ایران 20 برابر کشورهای صنعتی و 5 برابر کشورهای هم سطح خود(مصر و ترکیه) می باشد و سالانه حدود 27 هزار نفر کشته بر جای می ماند(روزنامه شرق، 10/2/1385). این تعداد برابر با 73 نفر در هر شبانه روز و 3 نفر درساعت می باشد. در ایران 100نفر مجروح در حوادث رانندگی، 24 نفر می میرند،  درحالی که در انگلستان از هر 100 نفر 1 نفر می میرند (فرج زاده و همکاران، 1389). ایران با داشتن یکصدم جمعیت جهان یک چهلم تصادفات دنیا را داراست از سال 1365 سالانه 10 تا15 درصد به حوادث جاده ای افزوده شده است و ایران در سال 1385 با بیش از 27 هزار کشته ناشی از تصادفات جاده ای صدرنشین کشورها جهان شد(دولتی مهر و همکاران، 1390).

تمامی تحقیقات انجام شده در خصوص عوامل وقوع تصادفات، نشان می دهد که عواملی مثل سرعت غیر مجاز و سرعت مجاز نیز به عنوان عامل کمکی حدود 30 درصد در تصادفات جاده ای دخیل می باشند(قربانی و نوری امیری، 1385).

كم توجهي به رعايت قوانين و مقررات راهنمايي و رانندگي در بين رانندگان از جمله ناهنجاري هايي است كه به صورت روزمره در سطح خيابان ها و بزرگراه هاي داخل شهر ، جاده ها و آزاد راه هاي بين شهري مشاهده مي شود. رفتار پر خطر، نوعی رفتار است که فرد و اطرافیان وی را در معرض افزایش خطر آسیب قرار می دهد. همچنین انجام رفتارهای خاصی که منجر به ایجاد خطر برای سلامتی و ایمنی فرد و وابستگان و اطرافیان وی می شود، تعریف شده است(Segen's Medical Dictionary, 2011، McGraw-Hill Concise Dictionary of Modern Medicine, 2002, ، Mediconditions.net, 2009). این گونه به نظر می رسد که اشتباه راننده، عامل اصلی بیش از 90 درصد از تصادفات اتومبیل است. گرچه مشکلات مهم دیگری مثل شرایط جاده یا نارسایی های وسیله نقلیه نیز از اهمیت زیادی برخودار می باشند. رفتارهای رانندگان در هنگام رانندگی ، از عوامل بسیار زیادی تاثیر می پذیرد که شامل سطح دانش و اطلاعات فردی، آگاهی، مهارت ها و نیز شرایط وسیله نقلیه موتوری و شرایط مختلف جامعه ای است که در آن زندگی می کند. مشخصات فردی که در ارتباط با مرگ و میر عوارض حاصل از وسیله نقلیه یافته شده اند عبارتند از: نژاد، سن، جنس، شرایط و موقعیت، تجربه زندگی و سطح فرهنگ می باشد. سایر عوامل همانند شرایط بیوفیزیکی(مثل مهارت در رانندگی، خواب آلودگی و شرایط روانی) وضعیت مغزی( مثل خلق و خو، تفکرات و احساسات) و مشکلات رفتاری(مثل خطر پذیری، مصونیت و تنبیه ناپذیری) که فرد با خود به موقعیت تصادف می­آورد( 49:Juarez p., Stinson N., Goldzweig I., Schlundt D G., 2006). سالم رانندگی کردن به رانندگان تازه کار، مهارت و تجربه می دهد. واقعیت دیگر این است که بخش زیادی از تصادفات درون شهری به طور مستقیم به شیوه طراحی شهر باز می گردد.

شایعترین حالت تصادفات منجر به فوت در استان زنجان واژگونی وسیله نقلیه با 47 درصد موارد تصادفات بوده و پس از آن برخورد از سمت جلو با 35 درصد تصادفات، برخورد از عقب وسیله نقلیه با 4/4 درصد تصادفات و برخورد از سمت پهلوی وسیله نقلیه با 6/2 درصد از تصادفات می باشد.

در بررسی مهدی فروزش و همکاران(1390) در 396 مورد مرگ ناشی از تصادفات وسایل نقلیه در استان زنجان در سال 1389، نتایج نشان می دهد که 77 درصد از متوفیات ناشی از تصادفات مرد و 23 درصد زن بوده اند. بیشترین فراوانی به میزان 26 درصد متوفیات در محدوده سنی 30-21 سال بوده اند. 42 درصد افراد در محل حادثه تصادف، 18 درصد در حین انتقال به بیمارستان، 39 درصد در بیمارستان، 05/0 درصد پس از ترخیص فوت کرده اند. بیشترین علت فوت ناشی از تصادفات وسایل نقلیه مربوط به ضربه به سر و عوارض ناشی از آن به میزان 44 درصد کل متوفیات بوده است. 76درصد افراد در تصادفات برون شهری، 17 درصد در تصادفات درون شهری، 7 درصد نیز در تصادفات جاده های خاکی روستایی فوت شده اند.

بخش اول: ادامه دارد.....

هربرت مارکوزه

هربرت مارکوزه

 نوشته علی ذوالقدر

مقدمه 

تاریخ جوامع بشری همواره نشانگر سیری از تغییر و تکامل بوده است این سیر که از شیوه های بدوی سازمان اجتماعی شروع و امروزه به جوامع صنعتی و فرا صنعتی رسیده است ریشه در یکی از ویژگی های اساسی نوع بشر دارد؛ کمال طلبی و ترقی خواهی. بدین معنی که انسان ها همواره فراتر از وضعیت و امکانات موجود و همزمان تحت تاثیر همان وضعیت موجود –به کمک نیروی تفکر و تخیل خود خواستار تغییر اوضاع و رسیدن به خواست مطلوبشان و یا انتظار و تعریفشان از انسانیت ، جامعه، حکومت، رفاه و ... بوده اند. به عبارات دیگر تاریخ بشر، تاریخ انتقاد از وضعیت موجود و در نتیجه تغییر و به عبارت دقیقتر تکامل بوده است. اما انتقاد به عنوان یک شیوه تفکر منظم با فلسفه یونان باستان و سقراط آغاز می گردد و در قرون اخیر همزمان با افزایش سرعت تغییرات اجتماعی، تنوع و فرو ریختن نظام های سنتی (چه در حوزه تفکر، چه در سیاست و سازمان اجتماعی)، تفکر انتقادی نسبت به این مسائل ضرورت وگسترش قابل توجهی داشته است. این شیوه تفکر علاوه بر تاثیر ی که بر سیر تفکر در غرب داشته، به لحاظ عملی و عینی نیز توانسته است الهام بخش و مولد انقلابهای مارکسیستی مختلف و در سطح خردتر، انواع جنبش های اجتماعی از قبیل جنبش های کارگری، دانشجویی و ... باشد.

مکتب فرانکفورت

یکی از پایگاهای مطرح تفکر انتقادی در قرن اخیر مکتب فرانکفورت بوده است. این مکتب ابتدا تحت عنوان موسسه تحقیقات اجتماعی وابسته به دانشگاه فرانکفورت در سال 1923 تاسیس شد. باتامور چهار دوره را در تاریخ موسسه و دبستان فرانکفورت تمیز می دهد. دوره اول از سال 1923 تا 1933 که طی آن تحقیقات به عمل آمده در موسسه متنوع بوده و به هیچ وجه ملهم از مفهوم تفکر مارکسیستی از آن دست که بعد ها در نظریه انتقادی گنجانده شد نبود. دوره دوم که فاصله زمانی 1933 تا 1950 را در بر می گیرد،دوره تبعید در آمریکای شمالی بود. در این دوره کار موسسه هر چه بیشتر جنبه فلسفی به خود گرفته و از طرف دیگر تحت تاثیر اریک فروم علایق قوی در زمینه تحلیل روانی را گسترش داد. مارکوزه تقریبا در این دوره (در سال 1932) عضو موسسه شد. دوره سوم که با بازگشت موسسه به فرانکفورت آغاز می شود و تا اوایل دهه 70  ادامه می یابد دوره ای است که اصول عقیدتی نظریه انتقادی در چند نوشته عمده تدوین شد. این دوره، دوره معروفیت و تاثیرگذاری نظریه انتقادی بر اندیشه اجتماعی آلمان و بعدها بر اروپا و امریکا بود. دوره چهارم که از اوایل دهه 70 آغاز می گردد، دوره زوال مکتب فرانکفورت و تغییر جهت آن در قالب آراء نظریه پردازان نسل دوم این مکتب مانند هابرماس و ... می باشد (باتامور، مقدمه). در کل تاسیس و تداوم حیات این موسسه در قالب یک مکتب فکری وابسته به یک  احساس ضرورت از جانب متفکران موسوم به چب جدید بود؛ ضرورت بازبینی نظریه مارکسیستی با توجه به موقعیت تاریخی و ویژگی های جوامع صنعتی پیشرفته. این بازبینی از جانب نظریه پردازان مکتب فرانکفورت به صورت های مختلفی انجام پذیرفت . ولی در مجموع انتقاد از جنبه های فرهنگی جوامع صنعتی ، خطی مشی اصلی این مکتب به شمار می رود. از دیگر ویژگی های این مکتب حساسیت روی اهمیت فردیت و نقش و جایگاه فرد در جامعه نوین، انتقاد از اثبات گرایی و تلاش برای فرمول بندی معرفت شناسی و روش شناسی دیگر برای نظریه اجتماعی، ارزیابی انتقادی از عقلانیت علمی و فنی به عنوان شکل جدیدی از سلطه، انتقاد از ایدئولوژی به عنوان عامل نگهدارنده سلطه و ... اشاره کرد(همان:11-2). اشتغال فکری مکتب فرانکفورت به مسائل یاد شده در قالب آثار برجسته نظریه پردازان اصلی آن مانند هورکهایمر، آدرنو، مارکوزه و ... نمود می یابد.

یکی از مسائل اصلی برای مکتب فرانکفورت انتقاد از جامعه نوین بوده است که به عقیده باتامور این انتقاد به کامل ترین و صحیح ترین وجه در انسان تک ساحتی هربرت مارکوزه  معرفی گردیده      است(باتامور،28).

هربرت مارکوزه(1979-1898):

هربرت مارکوزه به عنوان یکی از برجسته ترین چهره های وابسته به دبستان فرانکفورت شناخته می شود. وی در سال 1898 در برلن به دنیا آمده است. در برلن و فرایبورگ به تحصیل فلسفه پرداخت و در سال 1922 درجه دکترا گرفت. در سال 1928 دستیار مارتین هایدگر بود و در سال 1932 عضو موسسه تحقیقات اجتماعی فرانکفورت شد. در 1933 وی همراه دیگر اعضای موسسه به ژنو و از آنجا به نیویورک کوچ کرد که در انجا از 1934 تا 1940 با هورکهایمر کار کرد. پس از آن از سال 1942 تا 1950 رئیس بخشی در دفتر خدمات استراتژیک وزارت خارجه آمریکا بود. وی تا زمان مرگش(1979) در مراکز پژوهشی و دانشگاه های مختلفی مانند کلمبیا، سن دیه گو، براندیس، کالیفرنیا، هاروارد ، فرانکفورت و برلن در سمت های مختلفی فعالیت داشته است(مارکوزه و پوپر،66:1351).

در مورد ریشه های فکری وی می توان به بهرمندی اش از اساتیدی مانند هایدگر و هوسرل اشاره کرد که نقش انتقال دهنده فلسفه اصالت وجود  به وی را ایفا کردند. همچنین مطالعات وی در فلسفه های نیچه، هگل، مارکس و مبانی روانکاوی فروید ، زمینه و استعداد آفرینش یک نوع فلسفه انتقادی بر پایه دیالکتیک را برای وی فراهم نمودند(مارکوزه،6:1359).

 به لحاظ شرایط اجتماعی و سیاسی نیز، دوران سازندگی و تعالی اندیشه این متفکر متقارن با سال های میان دو جنگ جهانی است که آکنده از رویدادهای قاطع سیاسی – اجتماعی می باشد؛ عواقب جنگ جهانی اول ، تثبیت جامعه سوسیالیستی در شوروی و نتایج تناقض آمیز آن، رشد سرمایه داری انحصارگر در ایالات متحده آمریکا و تسلط روز افزون دولت بر سیاست های اقتصادی و بالاتر از همه ظهور فاشیسم که ناخشنودی مارکوزه از ستمگری های آن، مبانی اصولی انتقاد و پرخاشگری نسبت به نظام سرمایه داری و جامعه صنعتی آمریکا را در اندیشه او پی ریزی کرد. همه این تحولات، در حکم زمینه باروری بود که هر چه بیشتر اندیشه اندیشمندان و متفکران آن دوره را به خود جلب می کرد. مارکوزه جوان یکی از این روشنفکران بود که تلاش برای بررسی انتقادی این مسائل را وجهه همت خویش قرار داد. حاصل این تلاش فکری آثار متعددی است «که تا سال 1970 شامل بالغ بر 86 کتاب و مقاله می گردد»(مارکوزه13:1359). از اهم این آثار می توان به موارد زیر اشاره کرد: هستی شناسی هگل و نظریه تاریخیگری، خرد و انقلاب، مارکسیسم شوروی، فرهنگ و جامعه ، عشق و تمدن،   انسان تک ساحتی، روانکاوی و سیاست، درباره طغیان، آنارشیسم و تنهایی، آزمونی درباره رهایی و ...(مارکوزه و پوپر66:1351).

انسان تک ساحتی(1964)

کتاب انسان تک ساحتی مارکوزه یک تحلیل انتقادی از وضعیت نظام سرمایه داری و جوامع صنعتی پیشرفته است . این کتاب چگونگی از دست رفتن معنای واقعی انسانیت و مورد بی احترامی قرار گرفتن مقام و منزلت حقیقی انسان از جانب ضوابط و ارزش های مادی و تکنولوژی را نشان می دهد. جوامعی که در آنها، نیرو های سرکوبنده و بازدارنده ای، آزادی فردی، شادی و خودمختاری انسان را نابود کرده و فضایی فراهم ساخته اند که در آن عقل اکیداً تکنولوژیک و ارزش های مادی ، زندگی و سرنوشت انسان را رقم می زنند و انسان موجودی تک ساحتی قلمداد می شود.

برای باز کردن بحث مارکوزه از جامعه تک ساحتی و نیرو های سرکوبگرآن لازم است که ابتدا مفهوم سلطه و آزادی را از دیدگاه وی بررسی کنیم. تعبیر مارکوزه از این مفاهیم حاصل خوانش مارکسیستی او از تئوری غرایز فروید است. « تسلط وضعیتی است که هدف ها و مقاصد شخص و یا راه های نیل به آنها به وی گفته شود و وی طوری رفتار کند که انگار برایش مقدر کرده اند. تسلط ممکن است که از بیرون (بشر، طبیعت و اشیاء) اعمال شود و یا درونی باشد و شخص آن را در مورد خود اعمال کند که در این صورت به شکل خود مختاری جلوه می کند». این مساله در قالب تئوری غرایز فروید بدین شیوه بیان می شود که سوپر اگو، نمونه های قدرت یعنی پدر  و آثار او را می گیرد و اوامر و منهیات آن را به صورت قوانین برای اگو در آورده و آنها را به شکل وجدان شخصی ظاهر می سازد(مارکوزه،8:1349).

بدین معنا «آزادی نوعی تسلط است : نوعی تسلط که نیاز ها ی شخص را برآورده می کند در حالی که حداقل ناراحتی  برای وی ایجاد می شود»(همان). یعنی نوعی تقابل همیشگی بین اصل واقعیت (تمدن و فرهنگ) و اصل لذت ( که خواست اصلی موجود انسانی است و در قالب میل جنسی هویدا است) وجود دارد و تمدن حاصل سلطه اصل واقعیت بر اصل لذت است.

 اما مارکوزه تعارضی را که از نظر فروید بین میل جنسی با تمدن  و شادی با آزادی  وجود دارد، رد می کند. از نظر مارکوزه رابطه جنسی با سایر انواع روابط اجتماعی چندان اختلاف ندارد و آرزومند آنچنان نظام ممکن است که روابط انسانی به طور وسیع ، از برکت رهایی و ارضای خواهش های نهفته جنسی، نظمی تازه بیابند و حال آنکه به عقیده فروید این رهایی و ارضاء ، مایه نابودی هر گونه نظام اجتماعی می باشد. در این میان مارکوزه دو نوع سرکوبی را از هم متمایز می کند؛ سرکوبی اساسی که مجموعه قیودی است که برای بنیانگذاری و نگهداری تمدن ، باید بر غرایز تحمیل کرد و سرکوبی اضافی که مجموعه قیودی است که برای نگهداری نوع خاصی از سلطه اجتماعی ضرورت دارد.

 از نظر مارکوزه اندازه ای از سرکوب اساسی برای ایجاد و حفظ تمدن ضروری بود. و این ضرورت به دلیل کمبود های معیشتی و کار لازم برای جبران این کمبودها برخاسته است. ولی شکل توزیع منابع اقتصادی، خواه بر اثر کمیابی و خواه در نتیجه سازمان کار، همیشه بر انسان تحمیل شده است و صور سرکوبی لازم برای حفظ این شکل های تحمیلی توزیع ، از آن اندازه ای که برای حفظ تمدن ضرورت دارد بیشتر است. اما به تدریج که موانع ناشی از کمبود معاش، بر اثر پیشرفت فنی و تکنولوژیک،  از سر راه تمدن برداشته می شوند، سرکوب اضافی در مقایسه با آنچه که برای حفظ تمدن ضروری است فزونی می یابد و به صورت وسیله ای برای حفظ صورت خاصی از سلطه اجتماعی در می آید( مک اینتایر1360 :75-73). یعنی ارضای افراد تابعی از نیازهای اجتماعی می گردد و نیازهای فرد و جامعه از هم جدا می شوند.

به نظر مارکوزه تاکنون فرهنگ موجود به شکل تسلط سازمان یافته است و نیاز های جامعه بر اساس منافع هیات حاکمه تعیین گردیده و نیازهای گروه های دیگر، طرق ارضاء و محدودیت های این نیاز ها تابع همان منافع بوده است. تمدن معاصر، ثروت اجتماعی را به حدی رسانده است که ناراحتی ها و ناملایمات بسیار غیر ضروری و غیر منطقی جلوه می کنند. غیر منطقی بودن اسارت، بیش از همه به صورت اسارت فرد به دست دستگاه عظیم تولید و توزیع، از دست رفتن استقلال در وقت آزاد و یکی شدن کما بیش نامحسوس کار اجتماعی سازنده و مخرب  تظاهر می کند و درست همین یکی شدن است که کارآمدی تسلط دایمی و فزاینده را باعث می شود و افراد و یا حداکثر افراد در یک کشور پیشرفته را در آسایش فزاینده ای نگه می دارد. به این ترتیب غیر منطقی بودن به صورت منطق اجتماعی در می آید و منطق جهانی می شود( مارکوزه، 1349 :9 ).

 این وضعیت که از همان ابتدا حاوی قربانی کردن شادی و آزادی فرد بوده است همواره در خود تضادی داشته است که در قالب نیروهای سیاسی ای که در صدد ایجاد شکل دیگری از زندگی بوده اند خود را نشان داده است. اما ویژگی مرحله حاضر در آن است که این تضاد بی طرف و خنثی شده است. یعنی غلبه بر فشاری که بین زندگی موجود و نفی آن وجود دارد. این بی طرفی باعث شده که افراد آزادی ممکن را کمتر بشناسند و کمتر طلب کنند( همان ).

 کشورهای مرفه امروزی امکاناتی در اختیار دارند که با آنها اجازه می دهد تا سیاست تسلط تکنولوژی را همچنان ادامه دهند . چنین دولت هایی دربهبود بخشیدن به زندگی مردم به شکلی که آنان را  زیر نفوذ و اداره خود داشته باشند، توفیق خواهند یافت. کلیه جوامع صنعتی پیشرفته و منتفع از وسایل تکنولوژی این توانایی را دارند و فقط به صورت ظاهری آزادی های فردی را ارج می نهند. در نتیجه فرایند اجتماعی ویژه، تولید و توزیع خدمات و کالا ها وضعی کاملا منطقی دارند و با پیشرفت تکنولوژی هم آهنگ و سازگارند. اما با همه منطقی بودن جریان امور جامعه و رفاه نسبی افراد آن، جای آزادی در این میان خالیست. زیرا اصولاً در سیستم اداره این جامعه ها، امکاناتی برای پرورش آزادی وجود ندارد. اوقات فراغت افراد محدود است چرا که از دید تکنولوژی زمان فراغت نیزباید مورد بهره گیری قرار گیرد. کمیت و کیفیت کالاها و خدمات نیز متناسب با نیازمندی های حیاتی فرد نیست و شعور توانایی آن را ندارد که به دریافت های تازه ای برسد و امکان خود مختاری فرد را به وجود آورد. در این جوامع پرداختن به  وظایف بیهوده و غفلت انگیز که ربطی به فرد ندارند و مخصوص جامعه است، افزایش یافته  و تبلیغات تجاری ، روابط عمومی ، تحمیل افکار و عقاید، ولخرجی هایی که امروزه هزینه های زائد و بیهوده تلقی نمی شوند، سر بار هزینه های تولید گردیده اند. در تدارک این گونه ولخرجی ها که از نظر اجتماعی ضرورتی در آن نهفته است، باید از اسلوب اداره مستمر و ویژه ای سود جست و به طور منظم از شیوه های تازه تکنولوژی و دانش پیشرفته امروز استفاده کرد.

در این جوامع افزایش میزان کار، سطح تولید را بالا می برد ولی قیمت ها به علت تقاضای ساختگی که تبلیغات تجاری به وجود آورده ،کاهش نمی یابد و پیوسته رو به افزایش است. با این همه بر میزان مصرف نیز بیهوده افزوده می شود و در این میان تنها چیزی که ارزش آن کاهش می یابد آزادی انسان هاست. در جامعه ای که زندگی با وجود سر کوفتگی افراد به سوی رفاه ظاهری می رود گفتگو از آزادی و خودمختاری بیهوده است . بر بنیان این تفکر مادی است که عوامل بسیار دست به دست هم داده و نوعی دریافت «یک ساحتی » از انسان را پدید می آورند( مارکوزه ، 1356 : 82 و 81 ).

 در این جوامع پرده ضخیم گسترش تکنیک نابرابری و بردگی انسان ها را در خود پوشانده است.در این شرایط، پیش از آنکه انسان از رفاه وآزادی های فردی بهره جوید ، اسیر ابزار تولیدی است که به ظاهر در اختیار اوست.

 در این روزگار آنچه که از همه تازه تر به نظر می رسد، حکمروایی خرد آدمی بر این پدیدار بی خردانه است! . این وضعیت، خواهش های غریزی و بلند پروازی ها عقلانی انسان را درهم آمیخته و تشخیص حق و باطل را بر ادراک او دشوار ساخته است. در این وضعیت فرد نسبت به زندگی و حتی مرگ خویش در این جامعه ها چندان صاحب اختیار نیست.

مارکوزه بدین ترتیب انسان تک ساحتی جامعه صنعتی جدید را «برده تمدن صنعتی» می نامد.                « می توان بردگی را بدین گونه تعریف کرد: نه اطاعت کورکورانه ، نه کار توان فرسا، تنها تنزیل مقام بشری و ابزار و وسیله شدن انسان. امروزه آدمی همانند وسایل و چیزها از هستی بهره مند است و اساسا این طرز زندگی، شکل اصلی بردگی است» ( مارکوزه ، 1359 :67 ). در این جوامع انسان شیئیت خود را حس نمی کند. با وجود زیبایی، جنبش و پاکیزگی، تا زمانی که انسان به شیئیت خود نیندیشد، در برده بودنش نباید تردید کرد.

حکم اساسی کتاب انسان تک ساحتی نیز همین مساله است. یعنی این امر که تکنولوژی جوامع صنعتی پیشرفته به آنها این امکان را می دهد تا همه کسانی را که در صور پیشین نظام اجتماعی ، وسیله بیان یا نیروی مخالف را فراهم می اوردند ، در خود جذب کند . تکنولوژی تا اندازه ای با پدید آوردن فراوانی نعمت به این مقصود می رسد. آزادی از نیاز مادی که به نظر مارکس و مارکوزه شرط قبلی برای رسیدن به انواع دیگر آزادی است، به عاملی برای ایجاد بندگی مبدل شده است. با برآوردن نیاز های افراد ، دلایل آنان برای مخالفت و اعتراض از بین رفته و افراد به ابزارهای منفعلی در دست نظام های حاکم مبدل می شوند ( مک اینتایر ، 1360 : 106 ).  

این انفعال مربوط به کل افراد جامعه است و نه یک طبقه خاص. در قلمرو تکنولوژی امروز ، به لحاظ اقتصادی ،کار ماشین با واکنش های تمام اتوماتیک یا نیمه اتوماتیک، قسمت بیشتر زمان را اشغال کرده و بر همه جا سایه گسترده است  و این ویژگی ها مختصات نظام کار امروزی است. در این شرایط انجام کار چنان خستگی آوراست که هر گونه ابتکار را از میان می برد واین در حالی است که بر میزان این کار یکنواخت و کورکورانه پیوسته افزوده می شود. این تسلط(تسلط ماشین) منحصر به قلمروکارخانه ها و مخصوص به طبقه کارگر نیست و در طبقات دیگر نیز وجود دارد. گروه های ماشین نویس، کارمندان بانک، فروشندگان ، گوینده تلویزیون و ... نیز فشار ماشین را حس می کنند. یکنواخت بودن روش انجام مشاغل که هر گونه ابتکاری را نابود ساخته  بین کارهای تولیدی و غیر تولیدی از این بابت شباهت هایی پدید آورده است. انسان امروز مانند سایر چیزها، در نظام تولید جامعه صنعتی مورد استفاده قرار می گیرد و هر روز که می گذرد، در اعماق این جامعه بیشتر فرو می رود. در بخش هایی که قدرت ماشین گسترده تر است، تکنولوژی، نیرو های بشری را به کار ماشینی تبدیل نموده است. در کل « به نظر می رسد که زحمت کشان امروز، به دنبال شنیدن آهنگ منظم و یکنواختی  به خواب رفته اند » ( مارکوزه ، 1359 :62 و 61 ).

از نظر مارکوزه در جوامع صنعتی همه این مسائل علی رغم نا معقولیتی که در ذاتشان دارند با رو پوش «رفاه و آزادی» مستتر می گردند. بدین ترتیب چهره سرکوبگر این نظام ها به وسیله امکاناتی که تولید می کنند و نیازهایی که برآورده می کنند از دید افراد پنهان می ماند. جوامع نوین از طریق تامین نیاز های افراد و رفاه، حق آزادی و اختیار انسان را در معرض نابودی قرار داده اند.

 مارکوزه برای توضیح این مطلب دو نوع نیاز را از هم تفکیک می کند. از نظر وی نیاز های افراد جامعه و حقوقی که در تامین آنها دارند باید به درستی مشخص شوند و در راه تامین این نیاز ها به ارزش هایی که بر پایه واقعیت راستین بشر استوارند توجه شود. بر این اساس « احتیاجاتی که منافع گروه معین آن را به فرد تحمیل می کند و کار توان فرسا ، فشار و خشونت، بیدادگری و تیره بختی به دنبال دارد نادرست اند» . تامین این نیاز ها ممکن است منشا آسایش فرد باشد ولی چون شخص مرفه را از درک بدبختی های عموم باز می دارد و فرصت مبارزه با این بدبختی را از او می گیرد، هرگز عامل خوشبختی انسان ها نبوده و نتیجه این رفاه مسلما تیره بختی است. آسودگی، خوشگذرانی، کار و مصرف مطابق تبلیغ آگاهی های بازرگانی، دوست داشتن و دشمن داشتن هر چه را دیگران دوست و دشمن می شمارند و... نشانه وجود نیازمندی های نادرست است( مارکوزه ، 1359 : 41 ).

 از این نظر که این نیاز ها از بیرون بر افراد تحمیل شده و حتی درونی می شوند، افراد در واقع آزادی ندارند. چرا که آزادی محدود به انتخاب این و یا آن کالا و خدمت نیست بلکه آزادی شرایطی است که افراد در آن آگاهانه و بر اساس شناختی که از جانب قدرت های حاکم محدود نشده باشد دست به انتخاب بزنند و با تشخیص درست نیازمندی های واقعی شان به ارضاء آنها بپردازند. زمانی این آزادی و اختیار ممکن می گردد که وسایل تولید بر مبنای نیازمندی های راستین زندگانی فرد سازمان یابند و نیاز مندی های حیاتی، عامل بهره گیری از این وسایل بوده باشند. این در حالی است که موجودیت جامعه صنعتی و توسعه یافته امروز با هدف ربط دادن زمان کار و فراغت انسان ها به نیازمندی های اقتصادی، سیاسیت توسعه یا دفاع ملی و در کل حاکمیت ارزش های مادی، قابل فهم است. جامعه ای صنعتی که بر پایه این نظر سازمان های تکنولوژیک خود را بنیان نهاده باشد کارش به توتالیتاریسم خواهد کشید. توتالیتاریسم را نباید تنها یک روش وحشتناک سیاسی تلقی کرد بلکه دستگاهی اقتصادی – تکنولوژیک نیز هست که به نام تامین منابع عمومی ، در تمام شئون یک کشور آشکارا اعمال نفوذ می کند و مسلم است که در شرایط توتالیتاریسم مخالفت با سیستم ممکن نیست( مارکوزه ،1359 : 31 ). این مساله در حالی است که جوامع صنعتی پیشرفته عموما با ویژگی پلورالیسم و آزادی شناخته می شوند ( بطور خاص در آمریکا ).

 مارکوزه در توضیح اینکه جگونه این جوامع، توتالیتر بوده و همنوایی با ارزش ها و هنجارها را تا حد غیر ممکن بودن مخالفت با سیستم پیش می برند،برداشت جالبی از تکنولوژی ارائه می دهد؛ تکنولوژی به مثابه یک نوع ایدئولوژی. « [در جامعه صنعتی] وسایل فنی تولید و توزیع و خود کاری ماشین نباید منحصراً مجموعه ابزار تولید به حساب آیند. زیرا در همه شئون سیاسی و اجتماعی فرد دخالت مستقیم دارند. ... در چنین جامعه ای ابزار تولید  نقش  همه جانبه بر عهده دارند و شرایط فعالیت ، وضع زندگی و بهرگیری از لیاقت ها و مهارت ها را تعیین می کنند. از این قرار بین نیازمندی ها و آرزوهای افراد با ضرورت ها و نیازهای جامعه چندان رقابت و اختلافی موجود نیست و فرد در همه حال اسیر تحمیلات جامعه است» (مارکوزه ، 1357 :32 ).

مارکوزه ازاین نوع همنوایی تحت عنوان« مدارای سرکوبگر» یاد می کند . این مفهوم از نظر مارکوزه راجع است به نوعی همرنگی با جماعت که از نوع زوری نیست و بیشتر جنبه سانسور دارد . این نوع همرنگی چند ویژگی دارد : اول اینکه اصول مطرح شده بیشتر جنبه تلویحی دارند تا صریح و به صورت بدیهیات علمی معرفی می شوند و به صورت ایدئولوژی های گوناگون در نظام آموزشی و اقتصاد مشاهده می گردند . دوم اینکه دفاع از این نوع همرنگی را دولت مستقیما تعهدی نمی کند و این کار عموما توسط عرف عمومی و ... صورت می گیرد . و سوم اینکه این همرنگی که تداوم بخش سلطه است از طریق سانسوری صورت می گیرد که بیشتر از آنکه سرکوبگر باشد بازدارنده است . یعنی اینکه به لحاظ ادراکی این امکاناتی را که ذهنی ما درون آن می تواند توانمندی انتخابش را اعمال کند ، تنگ و محدود می کند . سانسور در جوامع لیبرال در افکار را به روی افراد نمی بندد بلکه آنها را از تامل و تعمق درباره آنها بازمی دارد .(بودون و بوریکه ، 1385 : 774)

 بدین ترتیب مارکوزه ناامیدی خود ، نسبت به گسترش روحیه انتقاد و طرد وانکار نسبت به ارزش های نظام تکنولوژیک را با در نظر گرفتن تکنولوژی به عنوان یک ایدئولوژی نشان می دهد که منطق کل نظام شده است . و با توجه به این مساله که ایدئولوژی ذاتاً  معتقد می خواهد نه منتقد ، این جوامع از انتقاد راستین و بنیادین بی بهره اند .

«توسعه تکنولوژی حاکمیت جامعه بر افراد را سخت استوار ساخته و نظامی به وجود آورده که به نوبه خود خط مشی این توسعه و شکل زندگی و توانایی های انسان را تعیین می کند ... و هرگونه فریاد و اعتراضی برای آزادی انسان امری ناپسند تلقی شده است » (مارکوزه ، 1359 : 28) .

از طرف دیگر زبان تبلیغات که در اصل نقش مبارزه با هر نوع محدودیت و نظارتی را در زندگی افراد بشر داشته، اینکه خود یکی از عوامل دخالت و اعمال نفوذ در زندگی مردم شده است . وظیفه تبلیغات اصولاً هدایت و مشورت و یا آگاهی و خبر دادن است و ار این قرار تبلیغات آزادی انتخاب می دهد و با آزادی بشر پیکار نمی جوید و حال آنکه در جوامع صنعتی نقشی درست مخالف این به عهده دارد . به نظر مارکوزه تبلیغات امروز به دنبال آن نیست که درست را از نادرست و حقیقت را از اشتباه باز شناساند بلکه شخصا آنچه را که می خواهد به عنوان حقیقت یا اشتباه می قبولاند و از این نظر که مجال اندیشیدن به افراد را نمی دهد به افسون سخنان مذهبی و جادو شباهت دارد .

تبلیغات بازرگانی در کیفیت برداشت سیاسی افراد تاثیر گذارست . « تبلیغات سودپرستانه نمای خارجی جهانی تک ساحتی است که در آن مقام انسان از یاد رفته و بدها نیک و نیک ها بد معرفی شده اند »  تا فرد بتواند نقش تحمیلی خود را در شرایط مساعدی انجام دهد . سازگار ساختن فرد با جامعه نقشی است که تبلیغات به عهده گرفته اند تا شناخت انسان ها را در مرز واقعیت موجود متوقف کنند (مارکوزه ، 1359 : 129 و 128) .

همین نقش را تکنولوژی به طرز تاسف برانگیزتری به هنر داده است . هنر با صور خیالی خود دنیای امکان است و نه واقعیت . «چهره حقیقت در خیال پردازی های هنرمندان در پافشاری به خاطر آفرینش جهانی که در آن وحشت زندگی یا به کلی از میان رفته باشد یا آدمی با  آگاهی خود آن را زیر تسلط خود در آورده باشد نهفته است» (مارکوز، 1359: 93).

هنر آن گونه زیبایی است که نوید خوشبختی می­دهد. خیال درامور واقع تصرف می­کند و می­تواند واقعیت نادرست و ناکام را نابود کند. انتقاد راستین مستلزم، مشخص ساختن وضعیت مطلوب است و به زعم مارکوزه دنیای هنر چون دنیای امکان است و نه محدودیت واقعیت می­تواند این مهم را انجام دهد: «نمایش یک تراژدی، پایان تراژدی یک زندگی است، اینست معجزة هنر» (همان).

مارکوزه در مورد ویژگی انقلابی هنر می­نویسد: «هنگامی می­توان یک اثر هنری را انقلابی خواند که به یاری تغییر شکل زیبا شناختی، نا آرامی ونیروهای سرکش موجود در سرنوشت خاص افراد را نشان داده، واقعیت اجتماعی گنگ و متحجر را شکافته وافق تغییر (آزادی) را بازگشوده باشد. به این معنا هر کار هنری اصیل انقلابی خواهدبود یعنی برهم زننده ادراک و فهم ما از جهان، ادعانامه­ای علیه واقعیت تثبیت شده و پیدایش تصویرآزادی خواهد بود. (مارکوزه، 1379: 63).

«هنر خواه در شکل دینی یا غیر آن، توجیه طرد و انکار است، غایت هنر ناسازگاری با وضع موجود و نشان دادن ناخشنودی و پرخاشگری است» (مارکوز، 1359: 95).

 اما در جوامع جدید این رسالت هنر مبنی بر طرد و انکار و ناسازگاری با واقعیت موجود روبه نابودی است. « واقعیت تکنولوژ ی امروز، شکل سنتی هنر را درهم ریخته وامکان جدایی هنرمندانه آدمی را از جامعه دشوار ساخته است» . امروزه گرایش­هایی به سوی طرد و انکار، مطرود جامعه است و ساخت معنوی انسان در دنیای مشاغل از میان رفته و از آثار هنری عصیانگر و ناخشنود نشانی نیست. از این رهگذر، هنر نیز تک ساحتی شده و از اجزای ترکیبی جامعه تکنولوژیک و وسیلة توجیه و تزئین این جامعه و سیر مادی آن تلقی شده و رنگ بازاری به خود گرفته است. این مساله در قالب وابستگی مراکز فرهنگی و هنری به مراکز سوداگری و یا سازمان­های وابسته به دولت و شهرداری­ها به خوبی نمایان است. (مارکوزه، 1359: 97-94). همکاری بی شرمانه چیزهای زیبا با واقعیت امروز نشانگر این مساله است که امروزه پیشرفت تکنولوژی دوش به دوش آفرینش هنری گام برمی­داد.

قبل از پرداختن به مسله دوم کتاب تک ساحتی می خواهم گریزی به کتاب خرد وانقلاب بزنم وچگونگی تشکیل وشکل گیری خرد را بررسی بکنیم .فرهنگ رایج ،انسان را با واقعیت تاریخی  خویش بیگانه می سازد ،همین ،ضرورت روی آوردن به تفکر  انتقادی را  می نمایاند .چنین  تفکری  است که واقعیت تاریخی انسان را می تواند  بازشناسانه وفقط تفکر انتقادی است که می تواند حقیقت را از اشتباه وپیشرفت را از  واپس ماندگی  تمییز دهد. به همین جهت  مارکوزه  به نگارش  وتدوین  خرد وانقلاب همت گماشت  تا رگ وریشه انتقاد وظهور  دبستان  انتقادی را از خلال  بررسی  دستگاه  فکری  هگل و مارکس  پی گرفته ،ظهور نظریه اجتماعی  از بطن  فلسفه را نشان دهد.(محمد حریری ،ص 27). از نظر  مارکوزه  خرد هگلی ،بعنوان  یک نیروی  تاریخی است، وحدت میان خرد وواقعیت  هرگز بی میانجی نیست .این وحدت  تنها پس از  یک فراگرد  دراز آهنگ پیش می آید  که از  پایین ترین سطح  طبیعت آغاز می شود  وبه برترین  صورت  وجود ،یعنی  به وجود شناسای آزاد ومعقول  پایان  می گیرد که در خود آگاهی  از امکاناتش زندگی وعمل می کند.تا زمانی  که شکافی  میان واقعی (real)وبالقوه  وجود دارد ،واقهی آنقدر  باید  کنش بپذیرد ودگرگون شود تا به خرد همساز گردد.  واقعیت  اگر از سوی  خرد  شکل نگرفته باشد ،به هیچ روی ، واقعیت به معنای دقیق کلمه نیست. ،برای مثال  دولت زمانی بصورت واقعی  در می آید که با امکانات  عینی انسانها  سازگار ی داشته باشد وتحول کامل  این  امکانات را روا دارد . هر گونه  صورت مقدماتی دولت ،از آنجا که هنوز معقول  نیست ،واقعی نیست. بدین گونه  مفهوم خرد هگلی  یک خصلت دقیقا انتقادی وجدلی دارد .این خرد هیچ موقعه  وضع موجود را تحمل نمی کند (مارکوزه 1367،ص 26-27). در آغاز  قرن هفدهم ،فلسفه اصول  طبقه متوسط نوپای را کاملا در خود جذب کرده  بود . خرد شعار انتقادی  این طبقه  شده بود ،شعاری  که این  طبقه با ان به  جنگ  هر چه که از تحول  سیاسی واقتصادی  آن جلوگیری می کرد می رفت . این  اصطلاح  در جنگ  علم و فلسفه علیه  کلیسا ،در حمله روشن اندیشی  فرانسه علیه استبداد مطلقه  ودر مجادله  میان لیبرالیسم و مرکانتلیسم ،به کار گرفته  شده در  این دوران  خرد ،هیچ تعریف واضح ومشخصی نداشت ومعنای واحدی  برای آن نبود معنای خرد  با دگرگونی پایگاه  طبقه متوسط،دگرگونی  می پذیرفت.(همان ص 261).  ویژگی های خرد از دید مارکوزه :

1)  مفهوم خرد ، به ضرورت ضد دین نیست ،بلکه باید اول جهان را بتوان با کنش خردمندانه انسان در یافت ودگرگون کرد. طبیعت در ساختار  واقعی آن ، به گونه ای  معقول تلقی شده بود وشناسا وشناخته به  میانجی  خرد با هم تلاقی پیدا کرده بودند.

2)  خرد بشری  اینگونه تبیین  شده بود  که  دیگر  به یک سامان  از پیش استقرار یافته ،چه سامان اجتماعی وچه سامان دیگر ،محدود نیست  ونخواهد بود .بدین گونه ،تحقق خرد، به معنای  پایان گرفتن  هر نوع اقتدار خارجی بود که وجود انسان را با معیار اندیشه آزاد در اختلاف می انداخت.

3)     خرد دربرگیرنده کلیت است.

4)  اندیشه نه تنها  گوناگونی جهان طبیعی بلکه گوناگونی جهان اجتماعی وتاریخی را نیز  وحدت می بخشد. شناسای اندیشه ،یعنی  همان سرچشمه  کلیت مفهومی ،در همه انسانها یکسان است .مفهوم خرد ،دال بر عمل کردن  بر وفق خرد است(همان ص381).

به نظر مارکوزه یک دهه پس از مرگ هگل ،اندیشه اروپایی وارد عصر"پوزیتیویستی"شد (همان ص329). کنت پیوستگی  نظریه اجتماعی را با فلسفه منفی گسست  وآن را وارد مدار پوزیتیویسم کرد (همان ص345). کنت تضاد میان  نظریه پوزیتیویستی با نظریه فلسفی را این چنین مختصر بیان می کند: جامعه شناسی اثباتی به جای سرگرم شدن  با اوهام فرا گذرنده ،با بررسی امور واقع وبه جای ژرف اندیشی فارغ دلانه ،با دانش مفید ،به جای شک وبی تصمیمی ،با یقین ،وبه جای نفی ونابودی ، با سازمان سروکار دارد(همان ص346).

مارکوزه نظریه پوزیتیویسم را  نظریه تسلیم ورضا می داند ،یعنی تسلیم در برابر آنچه تو را به انقیاد می کشاند. از نظر او علوم اجتماعی  پوزیتیویستی به صورت پشتیبان  ائدولوژیک در خدمت  جامعه ای سرکوبگر است. (مایکل ایچ 1385،ص 65).

 مساله دیگر جهان تک ساحتی ، رابطه خردگرایی با جهان اندیشه وعلم است .تعبیر مارکوزه و دیگر اعضاء مکتب فرانکفورت از مفهوم خرد ابزاری ، ملهم از آراء ماکس وبر در مورد عقلانیت است.آنچه که ذهن وبر را به خود مشغول داشته و در صدد تبیین علی آن بر آمده ، خردگرایی جدید غربی است که به نظر او در هیچ تمدن دیگری نظیر آن را نمی توان یافت (شلوختر، 1384 :1) .

یکی از وجوه شباهت دیدگاه وبر باآراء مکتب انتقادی این مساله است که در هر دو دیدگاه ، عقلانیت فنی یا عقلانی کردن همانند نیروهای مجرد شکل دهنده به جامعه ترسیم شده اند که به نوعی منطق درونی سیستم شده وشکل هویدای جامعه را می سازند (باتامور، 1372:26).

وبر خصلت مساله دار خاص واقعیت زمانه ما را به عنون «عقلانیت» خلاصه می کند . از نظر وبر عقلانیت ناشی ازفرایند عام عقلانی شدن تمامی زندگی ما ، چیزی مشخصاً «ناعقلانی» ونامفهوم است.  « به همین سبب با این که مثلاً پول در آوردن به منظور حفظ خویشتن امری منطقی وعقلانی است ، اما حالت مشخصاً عقلانی شدة پول در آوردن به خاطر پول درآوردن – که خود فی نفسه هدف تلقی شده – مشخصاً نا عقلانی است ». وبر همچنین با صراحت بیان می کند که «ضرورتی مقدر است که هر عقلانی شدن ریشه ای ، ناعقلانیت هایی را به وجود می آورد » ( لوویت، 1384: 141) .

مارکوزه نیز حوادث نامطلوب اجتماعی  در جوامع صنعتی جدید را از خلال همین نفی عقلانیت  می بیند که به معنای رضایت دادن به شناخت نمود و عدم تلاش برای فهم جوهر پدیده ها می باشد.از نظر مارکوزه مفهوم خردگرایی مفهومی دوگانه است : « نخست سازمان علمی جامعه و تقسیم کار بر بنیان دانش ، عامل افزایش معجزه آسای تولید وانجام خدمات اقتصادی ، سیاسی و فرهنگی بوده و در مرحله دوم بربنیان این اصول ، فعالیت خردمندانه انسان نتیجه دیگری نیز به بار آورده که آن راظهور حالت ویژه ای در شعور او می نامیم ،که این شیوه تفکر ملاحظه جنبه های زیان بخش وسرکوبنده خدمات علمی است » (مارکوزه ، 1359: 159). ازنظر مارکوزه نفی خردگرایی حالتی است که این آثار جانبی خردگرایی به وسیله اندیشه منفی مورد بازبینی قرارنگیرد.

 شیوه تفکر ودریافت در شرایطی که سازمان های جامعه رو به سوی توتالیتر شدن دارند ، نمی تواند حادثه ای راکه در حال وقوع است دریافت کند . این نیروی فهم واندیشة محدود ( اندیشة مثبت ) جز خردگرایی تکنولوژی در به روی عقاید واندیشه های دیگر بسته وتنها به واقعیت موجود پیوسته است . دراین میان علم نیز عملاً به پیروی ازاصول حاکم بر فلسفه اثبات گرایی و در راستای منطق تکنولوژیک این جوامع ، مددرسان سرکوب وبهره گیری از انسان ها وباعث پیدایش اشکال تازة نفوذ وتسلط جامعه بر فرد گردیده است . در نتیجه این امر امروزه بهره گیری از انسان وطبیعت بیش از پیش امری منطقی وعلمی تلقی شده است .    

به این ترتیب مارکوزه در کتاب انسان تک ساختی خود عوامل متعددی را نشان می­دهد که از ظهور اندیشه­های نو جلوگیری می­کنند و تلاشهای این جامعه در راستای آشتی دادن رویدادها با اذهان، اندیشه­ها با رفتارها و ازروها با واقعیت را نشان می­دهد. از نظر وی جامعة کنونی به هرگونه ارتباطی شکل عادی بخشید و برمبنای مقتضیات اجتماعی به تامین و ارزیابی نیازمندی­ها پرداخته است. به این ترتیب تنها شیوة انتقال ارزش­های خارج از حدود مقتضیات اجتماعی، خلاقیت و تخیل هنرمندانه است. تخیل آزادانه با بهره­گیری کامل از ابزار هرمنوتیک، توانایی نابود کردن بسیاری از کارها و چیزهایی که در جامعه بازدارنده ، آزادی نامیده می­شوند را داراست. این دگرگونی امری سیاسی است سیاسی به معنای عملی که به وسیلة آن نهادهای اصلی جامعه توسعه و تکامل می­یابند، تعریف و تثبیت می­شود و یا تغییر می­پذیرند (مارکوزه، 1359 : 253-248)

از نظر وی واقعیات موجود ضرورت این عمل سیاسی ودگرگونی عمیق را در جامعه­های معاصر ثابت می­کند. اما عملی شدن این ضرورت به سادگی صورت نخواهد گرفت چرا که توسعه ، تکامل و نظام فکری این جوامع در اساس غیر منطقی به نظر می­رسد و اندیشه و رفتاری که اکثریت مردم خط مشی خود را بر آن قرار داده­اند و در نتیجه به وضع موجود جامعة خود تسلیم شده­اند ، هرگز راهگشای تفکر منطقی و پیدایش روحیه انتقادی نخواهد بود. ولی تشخیص عقیده درست از نادرست، مصلحت واقعی از غیرواقعی کاری است که هنوز اعتبار خود را از دست نداده است.

تنها باید با روش صحیحی آن را اعمال نمود تا به نتایج سودبخشی منجر شود. هر فرد باید این روش را بیاموزد و راه صحیح انتقاد را تشخص دهد و تنها در این صورت است که افراد می­توانند منافع واقعی راستین خود را از سودهای زودگذر و غیرواقعی تمیز دهند و یقیناً یه اسلوب وشیوه­های تازه در زندگی پی خواهند برد. (مارکوز، 1359 : 15)

مارکوز، به این ترتیب تحقق انقلاب را در جوامع پیشرفته صنعتی امری حتمی و ضروری می­داند. اما از نظر وی نیروهای انقلاب آینده کارگران نیستند. چرا که نفع فراگیری که در حفظ و اعتلای وضع موجود نهادی شده، حداکثر بخش­های پیشرفته جامعه معاصر، خصومت­های قبلی میان طبقة کارگر و بورژوا را برمی­چیند (باتامور، 1372 : 24).

تنعم نسبی کارگران در این جوامع به ویژه اگر سفیدپوست و شمالی باشند با دیدگاه محافظ کارانه و نژاد پرستانه­ای که دارند، مواد و مصالح خوبی برای انقلاب طبقة کارگر نیستند. مارکوزه برای این نوع گروههای اجتماعی دلسوزی می­کرد اما بیشتر به این دلیل که دچار آگاهی کاذبند و زحمت می­کشند و تلاش می­کنند تا نیازهایی را که رسانه­های همگانی و سازمانهای تبلیغات تجاری برایشان ایجاد کرده اند، به نفع اقتصادی که فوق العاده مادی و غیرانسانی است، ارضاء کنند. (رابرتسون ، 1375 : 287).

بدین قرار از نظر مارکوزه کارگران، کشاورزان و گروههای متوسط ، از این پس نباید نیروهای انقلابی جامعه به حساب آیند زیرا این گروه­ها در نظام تکنولوژی مستهلک شده و به خاطر افزایش دستمزد و رفاه نسبی زندگی به تسلیم، رضا و سازشکاری تن در داده­اند. با این همه انسانهای اندیشمندی که از نابخردی­های جهان تک ساحتی به خود آمده و به حالتی از نفی و انکار عقلانیت موجود رسیده­اند، آنهایی که سیطره تکنولوژی هنوز فردیت شان را در هم نشکسته و وسایل ارتباط جمعی، فرصت اندیشیدن و فراتر رفتن را از ایشان نگرفته است، همچنان در مخالفت با ارزشهای تکنولوژی و سرمایه داری پابرجا ایستاده­اند. پایمردی و مقاومت این انسان­های اندیشمند سرانجام سیطره تکنولوژِی و کاپیتالیسم را در هم خواهد شکست و جامعه­ای که دران از بازدارندگی ، سرکوب و خشونت کوچکترین نشانی نیست به وجود خواهد آورد (مارکوزه، 1359 : 14). این جهان آزاد، جهان اندیشه دو ساحتی یعنی اندیشة انتقادی و دیالکتیک است.

اندیشه دیاکلتیک ایجاب می­کند که تضادهای موجود توسعه و تکامل یابند و سپس در جریان این تکامل ، این اندیشه تضادها را در اختیار خود می گیرد وبه آنها شکل تاریخی می­بخشد. این اندیشه مبتنی بر یک دید تاریخی است یعنی یادآوری گذشته و ایستادگی در برابر واقعیت موجود .  با وجود موانعی که جامعه بر سر این راه می­گذارد، اندیشه­های  مخالف، دریافتهای تازه­ای را به وجود می­آورند و جهان بستة امروز به جهان تاریخی فردا مبدل می­شود. وقتی در جامعه دریافت­های تازه­ای راه یابد و اندیشه­ها را به سوی خود خواند، تفکر انتقادی به شکل آگاهی تاریخی در خواهد آمد و در کلیه امور جامعه داوری خواهد کرد. تفکر انتقادی حقیقت را از اشتباه و پیشرفت را از واپس ماندگی تمیز خواهد داد. وقتی گذشته در حال به دخالت پردازد، عواملی که زندگی انسانها را به بیهودگی کشانده و نظام اربابی و بردگی را دوباره زنده ساخته­اند شناخته خواهند شد. وجدان انتقادی به زبانی شناسا سخن خواهد گفت و جهان تبلیغات دروغین را به رسوایی و نابودی خواهدکشید، با ظاهرسازی مبارزه خواهد کرد و مردم را از تضادهای موجود و زیان­های ناشی از آن بر حذر خواهد داشت (مارکوزه، 1359 : 125-122).

در این جهان زبان مرسوم زبانی نیست که کلمات و مفاهیم متضاد با هم را برای پنهان کردن این تضادها ، در مسالمت با هم به کار ببرد .  هنر در این جامعه دیگر در بند واقعیت موجود نیست و روابط جنسی تصعید نشده و در اختیار سوداگری و سرکوب آزادی و خودمختاری افراد قرار نمی­گیرند و از میمنت آزادی این روابط، روابط اجتماعی دیگر نیز تنظیم می­گردند. در این جهان تکنولوژی در اختیار برآوردن نیازهای حیاتی و راستین بشر خواهد بود. و از رهگذر این تغییرات ، آزادی به عنوان والاترین ارزشها  محترم شمرده شده و باز شادی را به ارمغان خواهد آورد.

این جهان به تعبیر مارکوزه جهان رهایی است. که حامل تغییری عمیق و گسترده در کیفیت نهادهای جامعة صنعتی پیشرفته است اما همچنان که پیش تر ذکر شد، مارکوزه طبقه کارگر را عامل این تغییر نمی­داند.

چرا که این طبقه را مستهلک در جامعة تکنولوژیک می­داند. وی یگانه امکان مخالفت انقلابی را در طبقات زیرین جامعه ، میان مطرودین و بیگانگان، نژادها و رنگهای دیگر که مورد تحقیر و آزار قرار گرفته­اند، بیکاران، اقلیتهای قومی استثمار شده، توده­های کشاورز جهان سوم و از همه مهم تر دانشجویان می­دید. (با تامور، 1372 : 27) از نظر وی که به عنوان رهبرفکری و سیاسی جنبش دانشجویی دهة 60 شناخته می­شود، «جنبش دانشجویی را نباید صرفاً یک حادثة دانشگاهی تلقی نمود، بلکه اینگونه جنبش­ها، از رویدادهای سیاسی است که در قبال وضع موجود پدید آمده و دگرگونی در کیفیت زندگی آینده را به انسانها نوید می­دهد و این جنبش­های دانشجویی را نشانه­ای از رد وانکار ارزشهای موجود در جامعه­های امروز می­داند. (مارکوز، 1359 : 133 و 122) .

در کل دید وی نسبت به تغییر در جامعة نوین امیدوارانه تر از دیدگاه  اعضاء دیگر مکتب فرانکفورت به خصوص هورکهایمر بود (با تامور، 1372 : 27)

وی به صراحت اشاره می­کند که « شوخی است اگر چنین پنداریم که وضع موجود بشری اصلاح ناپذیر است...» (مارکوزه، 1359 : 123).

جمع بندی :

انتقاد همواره قانونی بوده است که براساس آن توسعه و تکامل تمدن بشری قابل توضیح است . انتقاد اجتماعی - سیاسی که در قرون اخیر توجه ویژه­ای را از جانب متفکران مختلف به خود جلب کرده است، تحت تاثیر شرایط اجتماعی و سیاسی خاصی رشد یافته است. نمودار واضح این شیوة تفکر ، مکتب فرانکفورت و نظریه پردازان آن بوده­اند. یکی از چهره­های مطرح این مکتب هر برت مارکوزه است که با تلفیق خلاقانة مارکسیسم وتئوری غرایز فروید وهمچنین تحت تاثیر مفهوم عقلانیت وبر ، به انتقاد از جامعة نوین صنعتی ومحصولات فرهنگی آن پرداخته است . به عقیده باتامور، مارکوزه توانسته است انتقاد مکتب فرانکفورت  از جامعة نوین را به کاملترین و صحیح ترین وجه در انسان تک ساخی خود معرفی کند (باتامور، 1372 : 28).

وی در این کتاب به نقد جوامع صنعتی پیشرفته به طور عام پرداخته است. این نقد راجع است به خرد ابزاری و منطق تکنولوژیک این جوامع که آنها را به صورت بسته­ای در آورده است. انتقاد از شیوة بهره گیری از تکنولوژی و یا به عبارت دقیق­تر شیوة بهره گیر از انسان و طبیعت ، به سود تکنولوژی و افزایش تولید بازدارنده و به ضرر آزادی و خودمختاری انسان و قربانی شدن واقعیت ذاتی و ماهوی انسان (ساحت جان) به پای شیء بودن و سودمندی اقتصادی اوودر یک کلام نفی عقلانیت در جوامع صنعتی جدید ، رگة فکری عمدة مارکوزه در این کتاب بوده است. وی در این کتاب به ملامت انسانهای از خود بیگانه پرداخته و ضرورت چون و چرا و طرد و انکار را نسبت به­ ارزشهای نظام تکنولوژی یادآور می­شود. این کتاب حاوی توصیفی نسبتاً مفصل از چگونگی همه گیر شدن و تسلط منطق تکنولوژی مدنیت نوظهور بر بخش­های مختلف جامعه و خود انسان است. هنر، سیاست، زبان و ادبیات، علم، اقتصاد و در کل همة نهادها و روابط اجتماعی، به نوعی تحت تسلط این منطق و از طرف دیگر خود ابزار دست آن هستند و نتیجة این وضعیت، هر چه بیشتر غرق شدن انسان در عمق بربریت نوظهور است. وعملاً نظامی وحشتناک تروشوم تر از نظام بردگی به بار آورده است.

وی همزمان در این تحلیل، هم جوامع صنعتی وابسته به نظام سرمایه­داری و هم شوروی سوسیالیست و نظام استالینیستی حاکم بر آن را به باد انتقاد می­گیرد. از این رو عبارات «پیامبر چپ جدید» و «پیامبر دروغین [مارکسیسم]» در توصیف مارکوزه جای تعجب ندارد.

مارکوزه، در فصول آخر کتاب تئوری انتقادی خود را شرح می­دهد و از نظر او راه برون رفت ازاین وضعیت ، احیاء تفکر انتقادی در بین آحاد مردم است.

گروههای کارگر از نظر وی مستهلک در جامعة نوین بوده و نمی­توانند منبع تغییر باشند و امید به این تغییر و رسیدن به جامعة رها وابسته است به گروههایی مانند بیکاران ، دانشجویان ، سیاهان، ... که از این وضعیت به ستوه آمده و ضرورت طرد و انکار نسبت به این وضعیت را درک کرده باشند. ولی وی این مساعدت­ها در مبارزات سیاسی را در راستای غنی سازی مفهوم کلاسیک سوسیالیسم و نه ابطال آن در نظر می­گرفت (پین، 1382: 591 و 590).

به هر روی وی از چهره­های شناخته شده فلسفه و سیاست در قرن بیستم است و توانسته است چه به عنوان یک متفکر و چه به عنوان یک منتقد فعال سیاسی ـ در قالب رهبری جنبش­های دانشجویی دهة 60 – شهرتی جهانی کسب کند.

مدل نظری نظریه لیپست و دورکیم

نام نظریه

خودکشی دورکیم

نظریه مشارکت سیاسی لپسیت

حوزه  و رشته مطالعاتی

جامعه شناسی  و روان شناسی

جامعه شناسی سیاسی و روانشناسی اجتماعی

پارادایم منتسبه

واقعیت اجتماعی

واقعیت اجتماعی

مکاتب متعلقه

ساختاری کارکردی

ساختاری کارکردی

نام نظریه پرداز

امیل دورکیم

سیمون مارتین لپسیت

سال ارائه یا وضع

1879

1963

فرضیات اساسی

سطح اول : 23فرضیه         سطح دوم: 3 فرضیه

سطح سوم: یک فرضیه – نرخ خودکشی به طور معکوس با درجه انسجام اجتماعی همبستگی دارد.

 

مفاهیم و متغرهای اساسی و کلیدی

فاتالستیک،آنومیک، انسجام خودخواهانه،دگرخواهانه، وجدان جمعی ، همبستگی ( مکانیکی ، ارگانیگی )

 

روش تحقیق

اسنادی ، توصیفی ، پسارویدادی ، تجربی

پیمایشی،اسنادی، کاربردی تجربی، مشاهده، توصیف، تاریخی

واحد تحلیل

گروه ( فرد در گروه)

گروه ( فرد در گروه)

جامعه آماری

گروه های عمومی

گروه های عمومی

حیطه مطالعاتی

همه موارد ( گروه ها ، فرد ، دین ، سازمانها و غیره رابطه آن با خودکشی )

نامشخص تاحدی میتوان گفت همه موارد مطروحه مانند( گروه ،فرد سازمان،خانواده ، دولت ، نوع حکومت ...)

ابزار سنجش

آزمون ها و مشاهده و اسناد تاریخی

آزمون، مشاهده، مصاحبه، پرسشنامه

استنتاجات نظری

بین همبستگی اجتماعی و خودکشی رابطه معکوس وجود دارد.

 

توصیه های راهبردی و کاربردی

نظم و انسجام اجتماعی را بالا ببریم تا از خودکشی تا حدی جلوگیری کنیم

تقویت عوامل افزایش مشارکت سیاسی

تعریف قدرت از دیدگاه  جامعه شناسان

 

قدرت مفهومي است كه در علوم طبيعي، كلامي، فلسفي و انساني مورد توجه قرار گرفته است، ولي در علوم اجتماعي و سياسي اهميت ويژه و جايگاه محوري دارد. هر كدام از علما و انديشمندان اززاويه خاصي به مفهوم قدرت نگريسته اند؛بعضي از منظر طبقاتي قدرت را تحليل كرده اند و برخي ديگر با توجه به آثار قدرت، آن را توضيح داده اند. بعضي از جامعه شناسان سياسي نيز به بيان حدود و قيود قدرت اهتمام ورزيده اند و تفاوت هاي ميان قدرت در جوامع ساده و پيچيده و قدرت در جوامع عام و خاص را مورد توجه قرار داده و به خصيصه نهاديافتگي قدرت اشاره كرده اند.

قدرت نرم از دیدگاه کارل مارکس

«كارل ماركس» قدرت را از ديدگاه طبقاتي چنين تعريف مي كند: «اعمال قهر متشكل يك طبقه براي سركوب طبقه ديگر». از نظر ماركس قدرت به سه ويژگي شناخته مي شود:

نخست اينكه قدرت خصيصه طبقاتي دارد و پيوسته، در روابط ميان يك طبقه با طبقه ديگر تحقق پذير خواهد بود. دوم اينكه قدرت هيچ گاه نمي تواند سالم و مشروع باشد، زيرا ظهور و تجلي قدرت در يك جامعه، از عوارض ناسالم بودن آن جامعه است و ريشه در طبقاتي بودن جامعه دارد. اگر جامعه سالم و بي طبقه باشد، پديده اي به نام قدرت در آن ظاهر نمي شود. از ديد او،قدرت تنها منشا ظلم و ستم و سركوب طبقه اي توسط طبقه ديگر است. سوم اينكه، قدرت بيانگر رابطه طبقه حاكم و محكوم است. هر چند بعضي از طرفداران ماركس قدرت اجتماعي را گسترده تر از قدرت طبقاتي مي دانند، اما آنها نيز قدرت سياسي را قدرت طبقاتي و تحميل اراده يك طبقه بر طبقه ديگر معرفي مي كنند.

با تبار شناسی این مفهوم در آثار مارکس می توان با کمی تسامح گفت که ایدئولوژی مارکس نوعی قدرت نرمی است که ما بررسی می کنیم در آنجا نیز نوعی شبه واقعیت یا آگاهی دروغین به طبقات پایین از طریق طبقات بالاداده  می شد. این باعث عدم انقلاب کارگران می شد و مارکس می گوید با آگاهی راستین کارگران انقلاب خواهند کرد. اگر مردم کشور ما یا هر کشور با آگاهی راستین از فرهنگ و اندیشه خویش داشته باشند می توانند دربرابر هر ناتوی فرهنگی جنگ نرم یا قدرت نرم توان مقابله داشته باشند.

قدرت از دیدگاه برتراندراسل

برتراند راسل مي گويد: قدرت را مي توان به معناي پديد آورنده آثار مطلوب تعريف كرد. وي از اين تعريف نتيجه مي گيرد كه قدرت يك مفهوم كلي و قابل اندازه گيري است. و مي توان به آساني در مورد اندازه قدرت افراد و مقايسه كمي آنها نظر داد. اين در صورتي است كه افراد به آثار مشترك و مطلوبي كه از جهت مقدار متفاوت باشد، دست يابند.

قدرت از دیدگاه تالکوت پارسونز

«تالكوت پارسونز» مي گويد: قدرت، قابليت تعميم يافته براي تضمين اجراي تعهدات الزام آور واحدهايي در نظام سازمان جمعي است. وي در توضيح به دو عامل مهم اشاره مي كند: نخست مشروعيت تعهدات مذكور است، از جهت تأثير مثبتي كه در تأمين اهداف اجتماعي هماهنگ با باورها و اعتقادات مردم دارد كه اين خود، تا حد وسيعي، منشأ پذيرش آنها از سوي مردم خواهد بود و اين مصداق روشني است براي «قابليت اجراي تعهد» كه در تعريف آمده است. دوم، عامل وجود ضمانت اجرايي دولتي است كه در قالب پاداش و كيفر و به طور كلي احكام جزايي و در موارد تمرد و عصيان تجلي پيدا مي كند. عامل نخست به تنهايي تأثيري در اطاعت افراد ندارد، اين عامل پشتوانه اجراي تعهدات و پذيرش قهري آن از سوي مردم خواهد بود.

قدرت از دیدگاه ماکس وبر

«ماكس وبر» به جاي واژه «قابليت»، از كلمه «فرصت» استفاده كرده است. به عقيده وي «قدرت عبارت است از فرصتي كه در چارچوب رابطه اجتماعي به وجود مي آيد و به فرد امكان مي دهد تا قطع نظر از مبنايي كه فرصت مذكور بر آن استوار است- اراده اش را حتي علي رغم مقاومت ديگران، بر آنها تحميل كند. از ديدگاه و بر قدرت، مجال يك فرد يا تعدادي از افراد است براي اعمال اراده خود حتي در برابر مقاومت عناصر ديگري كه در صحنه عمل شركت دارند.»

قدرت از دیدگاه میشل فوکو

فوکو قدرت را از دیدگاه خرد و نزدیک به دیدگاه پسا مدرنیستی می بیند او قدرت را در سطح حکومت و دولت نمی بیند بلکه آن را در سطح تکنولوژی بدنی و سیاست های بدنی و جامعه انضباطی  می بیند و او رابطه بین دانش و قدرت را بررسی می کند و حرف از زوال انسان در نوع قدرت مشرف بر حیات  می زند و می گوید انسان در عصر مدرنیته موضوع بحث علوم شد و در عصر پسا مدرنیستی با تکوین نوع قدرت مشرف به حیات این انسان زوال خواهد یافت.  او می گوید دانش در اختیار قدرت است و قدرت تکوین کننده این دانش می باشد و رابط بین این دو سخن می باشد . گفتمان قدرت در افکار فوکو جایگاهی خاصی داشت.

این انديشمند فرانسوي معتقد است در قدرت نرم نوعي اجبار (به طور غيرمستقيم) از نوع قدرت سخت پديدار مي شود و كاركردي دارد كه در بسياري از موارد، قدرت سخت از انجامش عاجز مي ماند. قدرت نرم «نه زور است و نه پول». در قدرت نرم، روي ذهنيت ها سرمايه گذاري مي شود. در اين نوع قدرت، از جذابيت براي ايجاد اشتراك بين ارزش ها و از الزام به همكاري در راستاي رسيدن به همه خواست ها بهره برده مي شود.

قدرت از دیدگاه حمید مولانا

پروفسور «حميد مولانا» استاد دانشگاه آمريكن براي اولين بار در كتاب «اطلاعات و ارتباطات جهاني: مرزهاي نو در روابط بين الملل» در سال 1986 ميلادي به تعريف و تبيين واژه قدرت نرم پرداخت. مولانا قدرت را به دو بخش تقسيم كرد؛ قدرت ناملموس «نرم» كه منابع آن دين، ارزش ها، باورها، ايدئولوژي و دانش هستند، و قدرت سخت يا ملموس كه در مواردي چون منابع طبيعي، جمعيت، ثروت و ابزار نظامي و جنگي و غيره ريشه دارد. به اعتقاد مولانا، قدرت نرم زيربناي قدرت سخت بوده و ماهيت آن را مشخص مي نمايد.

براين اساس، مفهوم قدرت از ديدگاه مولانا، برحسب ارزش هاي خاص و مبادلات ميان بخش هاي جامعه تعريف مي شود.

مفهوم قدرت از دو بعد تشكيل مي شود: دستيابي به منابع لازم جهت عمل، و توان و ميل به انجام عمل.
اصل اعتقاد و نظام هاي ارزشي ماهيت اقدام و عوامل آن را در هر نظام مشخص مي كند. در اين ديدگاه، قدرت نرم اساس و زيربنا است و قدرت سخت، به عنوان ابزار، در خدمت اجراي قدرت نرم است.

قدرت از دیدگاه بوردیو

بوردیو در بحث از قدرت از مفاهیمی همچون میدانِ قدرت ( با میدان سیاسی اشتباه گرفته نشود) میدانی مانند سایر میدان‌‌ها نیست: این یا فضای مناسبات قدرت میان انواع مختلف سرمایه است یا، به‌‌عبارت دقیق‌‌‌‌تر، میان فعالانی است که به اندازه کافی به یکی از انواع متفاوت سرمایه مجهز‌‌اند، تا احیاناً بتوانند بر میدان مقتصی فرمانروایی کنند؛ و  همیشه هنگامی بر شدت مبارزات شان افزوده می‌‌‌‌شود که ارزش‌‌‌‌ نسبی انواع مختلف سرمایه (برای نمونه «نرخ برابری» میان سرمایه فرهنگی و اقتصادی) دستخوش نوسان است. بنابراین، در وهلۀ اول، زمانی که توازن قوای موجود در میدان میان همان نهادهایی به خطر افتاده است که وظیفه شاخص‌‌‌ شان بازتولید میدان قدرت است (در مورد فرانسه میدان تحصیلات عالی).

یکی از موضوعات پیکارهایی که کلیۀ کنشگران یا نهادهایی درگیر آن هستند که از سرمایه کافی مختص به خود (در درجۀ اول سرمایه اقتصادی یا فرهنگی) برخوردارند تا در هر کدام از میدان‌‌‌های خود بتوانند مواضع مسلط را تصرف کنند، حفظ یا تغییر «نرخ برابری» میان انواع مختلف سرمایه، و بدین وسیله، درعین حال نیز، قدرت بر مراجع دیوان‌‌‌‌سالاری است که قادراند این «نرخ برابری» را از طریق اقدامات اداری تغییر دهند – اقداماتی نظیر تاثیر بر روی کمیابی عناوین تحصیلی، که راه را برای دسترسی به مقام‌‌‌های کلیدی باز می‌‌‌کنند، و بدین وسیله تاثیر بر روی ارزش نسبی این عناوین و  بر روی مقام‌‌‌‌های متناسب با آنان. نیروهایی که ممکن است در این مبارزات پرتاب شوند، و سمتگیری شان – محافظه کارانه یا تحول‌‌طلبانه- بستگی به «نرخ برابری» میان انواع سرمایه دارد، یعنی به‌‌طور دقیق به آن چه  لازم است از طریق این مبارزات حفظ یا تغییر داده شود.

سلطه تاثیر مستقیم و سادۀ کنش گروهی از کنشگران برخوردار از قوه جبر ( «طبقه حاکم») نیست، بلکه تاثیر غیرمستقیم دسته‌‌ پیچیده‌‌‌ای از عملکردها است که در شبکه اجبارهای متقاطع روی می‌‌‌‌‌دهد؛ اجبارهایی که هر یک از حاکمان که این چنین به‌‌‌وسیلۀ ساختار میدان که به واسطه آن سلطه اعمال می‌‌‌‌‌شود، تحت تسلط قرار گرفته، از هر جهت مطیع آن است.

مفهوم قدرت از دیدگاه جوزف نای

«جوزف ناي» در سال 1990 ميلادي در مجله سياست خارجي (شماره 80) آمريكا مقاله اي را در مورد قدرت نرم منتشر مي نمايد كه برگرفته از كتاب اطلاعات و ارتباطات جهاني پروفسور مولانا است، ولي ناي اشاره اي به منابع مورد استفاده خود نمي نمايد. هرچند در كتابي كه چند سال بعد در مورد قدرت جديد آمريكا منتشر مي كند، به اين منبع يعني كتاب پروفسور مولانا اشاره مي نمايد. ناي در مورد قدرت نرم مي نويسد:

قدرت نرم توجه ويژه به اشتغال ذهني جوامع ديگر از طريق ايجاد جاذبه است و زماني يك كشور يا يك جامعه به قدرت نرم دست مي يابد كه بتواند اطلاعات و دانايي را به منظور پايان بخشيدن به موضوعات مورد اختلاف به كار بندد و از اختلافات به گونه اي بهره برداري نمايد كه حاصل آن گرفتن امتياز باشد. يكي از نمونه هاي قدرت نرم مي تواند كاربرد رسانه هاي جمعي در مناقشات باشد، رسانه مي تواند جايگزين فشار نظامي گردد. در اينجا ما ديگر شاهد اعمال زور و اجبار نيستيم، بلكه اقناع افكار عمومي از طريق جنگ رسانه اي صورت مي گيرد.
اثرات قدرت نرم مي تواند طولاني مدت باقي بماند و حتي ماندگار باشد. در قدرت نرم با ابزاري همچون رسانه ها مي توان همان كاري را انجام داد، كه قبلا به وسيله قدرت سخت انجام مي گرفت، در عين حال كه اثرات منفي آن را ندارد و تاثيرگذاري به مراتب عميق تري به جا مي گذارد.
همان طور كه ذكر شده است، تعاريف متعددي از قدرت بر حسب ديدگاه ها وجود دارد. با وجود اين تعاريف گوناگون، قدرت از نظر ساختاري به دو بخش سخت و نرم تقسيم مي گردد.

قدرت سخت، قدرت آشكار و ملموسي است كه منابع آن اقتصاد، تكنولوژي، سياست، محصولات فرهنگي و آموزشي و نيروي نظامي است و داشتن آنها، موجب تغيير در موقعيت كشور يا افراد مي شود.

قدرت نرم، توانايي شكل دهي به ترجيحات ديگران است. به عبارت ديگر، جنس قدرت نرم از نوع اقناع و قدرت سخت از مقوله اجبار است.

در قدرت نرم، رهبري كردن به صدور فرامين خلاصه نمي شود، بلكه انجام آنچه ديگران مي خواهند را نيز شامل مي شود. اگر بتوان ديگران را به آنچه كه مي خواهند سوق داد، ديگر نيازي به استفاده از هويج و چماق براي مجبور كردن نيست.

قدرت نرم، به آن دسته از قابليت ها و توانايي ها اطلاق مي شود كه از طريق به كارگيري آنها، به صورت غيرمستقيم بر رفتار ديگران اثر گذاشته مي شود.

قدرت نرم، تبليغات سياسي نيست، بلكه مباحث عقلاني و ارزش هاي عموم را شامل مي شود و هدف اوليه قدرت نرم، تاثيرگذاري بر افكار عمومي در خارج و داخل كشورها است.

 

انواع بازیهای محلی و سنتی روستایی استان زنجان

کشتی لوچو/ هفت سنگ/ لی لی/ چهل تیکه- پلیک/ گولو بازی/ تیله بازی/ کوله خوری/ کشتی گله مردی/ دسته چوگلی کار/ شالکتک کا/ قایم قایمک- قایم موشک/ مره کا/ بازی کمربند/ پازده بازی/ بورده بورده/ کتکسا/ پیشتی پیشتی/ لاستیک بازی/ شاه و دزد بازی/ برده برده/ ال اختر/ چوب بازی/ گرگم به هوا/ گوه وچوق/ گرنا- درنا بازی/ لپه بازی/ دوز- دیز بازی/ توپاقاچی/ داماد درو/ الک دولک/ الاختور/ کلاه بازی- کلاه برک/ کل کله/ چوگان- توپ و چوب/ بند قلعه چی/ گره من کشی/ کشتی با چوخه- کشتی محلی/ کوش/ چوب وکیلی/ پاگرازک/ گره/ زنجیر بافی/ تشنه- تیله/ استاندی/ نوعی بیسبال- مقه مقه/ هرنگ هرنگ/ اسب سواری چوبی/ انگشتر بازی/ اترلی/ هنکر/ هلیک اغاچی/ کوشک/ قاپ بازی/ الک بازی/ گلمه تارداش/ کلاغ پر/ کوکو/ کوکولاه و رونگ/ خر پشتک/  توپ مره/ بل بگیر بالا/ توپ چخماق/ تسه توپه/ توپ بمارخوب/  به حوبه بس/ کلی بازی/ هلک ملک- پلان/ قل قلان/ گورزان/ خروس جنگی/ هلک ملک/ ترخون بازی/ خانه خانه/ سنگ پرانی/ پرش/ پیل و دسته/ عاشق/ قیش قاپدی/ بادام بازی/ ملامیندی/ اوش یاستق/ گل یا پوچ/ کوزکوز/ گرگم و گله می برم/ قیش گوتی/ زو بازی/ پول بازی/ توپ کرزه ای- توپ عربی/ ناکس نی/ تخته نرد/ خلوداش/ آتش بازی/ چوب قله بازی/ چوپان بازی/ مژگان بازی/ شله گرم/ دست به چانه/ شیر شلاق/ هینی هندک/ سگزکی/ کپگ/ جیتو جیتی/ توشله بازی/ چوک چولا/ گل یازی/ اشکات لی/ دبل/ نو دارو/ هیجده دارو/ دارچلوک/ هجول/ داروبل/ گورکوچک/ لابار لوبیا/  قرقره بازی/ نه گرگی/ هشتی هشت گل/ کشکی/ خانه بازی/ شه بازی شدادبیداد/ گلگو وشدی/ گل شیشه/ تیر و محله/ شبده/ پنجاقو/ تیکه بازی/ اسم و شهرت/ کنده/ گرگ چم بری/ لت بازی/ خرک چه خرک/ گازدو/ دارگپ/ لرکرک/ بل مگسای/ تیله یاعل/ بلگه تسوف/ ختاب بازی/ رقص خنجر/ کشتی باشال/ تب چوب/ استخوان بازی/ قول وردی/ دزد و گربه/ لک لک بازی/ موحل بازی/ گرگ بازی گرگ و میش/ کش بازی/ قاشق قاشق/ مجل مجل/ لاکربازی لکور/ قلن پرچک/ جفتک ارزکم/ چلینک/ رستم خان/ روگیر/ سنگ گرتا/ رمازا/ دارتوپ/ درا/ زفن/ مولود/ شیندلی/ کاک دیدم/ کرمری/ توپ توری/ شتر سواری/ شن/ وامونه/ خرگوش به خانه/ دارکلیک/ تیلوا/ نجات/ ام اچچم/ گروزگروزک/ توپ گل بازی/ اسب سواری/ کبدی( ماچ لوس)/ تک بازی/ شش توپ/ قائم بازی/ توپ آقاجانی/ دوپر بازی/ ارابه/ چوب کیله بازی/ لنگ و سردار/ یله لختری/ ترقه بازی یاتونه/ ترکه بازی/ یک رخت لو/ لت بازی/ لت بازی/ وسط بخورد/ هی ری بی/ چوگو/ چلک مسسر/ تونه تیک او/ چوب هوکلی/ کله قندو/ اختر آغاجی/ کوکواوبردار/ چوب و چالیک/ قورمشا/ زیربکی/ چشم بگیرک/ هو بازی/ کلی بازی/ گوبازی/ گرنا/ چلوک( لگار)/ گلوسه بازی/ کلان کلان/ گرمسو/ ترنه سرختو/ پاولا/ پشتک وارونه/ فلارکی/ دست پر/ کوشک ملاق/ تیرکمون/ بازی/ خط بازی/ سردیکول/ تربازی/ دال پران/ هلان/ کلاهبرداران/ تاق فیل/ خر پرکن/ گرو چوب/ دوزلان/ قاوو/ گول/ الوق بازی/ حسنک/ گرو جفته/ بردبازی/ سنگ بازی/ بازی گردو/ فش بازی/توپ کش/ دوز دوز/ توپ چکانه/ دامنه و مینه/ یالی/ ورزا جنگ/ چفته بازی/  چلیک آغاج/ مولت بازی/ چوگان بازی/ چوب چیل بازی/ تشله بازی/ همسنگ/ بازی کبری/ بجول بازی/ ترس بازی/ دم زاله/ سپر بازی/ نه(9) ریگه/ پادشاه وزیر/ توپ بلبکا/ توپ حواشی/ ارنگ و ارنگ/ توپ زدنی/ چله بازی/ توپ تخته/ چره چوب/ کو روک/ تاسم تاسم/ کرغیرین/ خنثی/ نهادم/ کفش بازی/ گله بازی/ توپ زنجیر پله/ یار به کجا/ گوزل بندل/ عروس بارانی/ گزلان پاچ/ آراخر/ قیج اشردما/ چشم بندی/ بوکه بارانه/ جوراب بافی/ مازوله/ دام/ ناشکیلان/ قمچان/ لنگران/ کلاوروان(رفتارهاي فرهنگي ايرانيان – مناطق روستايي استان زنجان، 1383: 230-231).

 مختصات چندين بازي بومي و محلي

اما بازيهاي بومي و محلي روستاي «بولاماجي» گردآوري شده است كه تقريبا در اكثريت قريب به اتفاق روستاها و حتي مناطق شهري جريان داشته است و امروزه نيز وجود دارد اما نسبت به گذشته كمرنگ شده است. در ادامه نام اين بازيها مورد اشاره قرار گرفته و براي هر كدام توضيحاتي در خصوص سبك بازي و تعداد نفرات شركت كننده ارايه مي گردد:

1) نام بازی: ال ال اپلک

تعداد نفرات: متغیر

سبک بازی: این بازی با تعدادی بیشتر از بازیکن ها انجام می گیرد و بیشتر در شب نشینی ها و زمانی که بیشتر افراد دور هم جمع بودند انجام می گرفت. تمام افرادی که بازی می کردند دست خود را به صورت باز روی زمین یا در زمستان روی کرسی قرار می دادند و با دست دیگر روی دست بازیکن ها نیز یک دست خود را روی زمین قرار می دادند با دست دیگر روی دست بازیکن ها می زد و شعر می‌خواند به این ترتیب «ال ال اپلک چایده چیخده گلبک، چایین سویو سویوخدی، دییر دیر آت منی آن منیآلات منی، یا قابالا قات منی، گئتدیمگور دوم باغیمیزداقوتور گچی اولو بدی قارقالار یغیشیب باشونه دییر جیز و جیز وجیز».

ترجمه شعر تركي:

دست رو دست، از رودخانه قارچی درآمد، آب رودخانه سرد است، و می گوید مرا بینداز مرا بینداز، مرا گول بزن و با روغن و عسل قاطی کن، رفتم دیدم در باغمان بز گری مرده و کلاغ ها دورش جمع شدند و می گویند: جیز و جیز و جیز.

سومین جیز به دست هر کس که می افتاد آن دست از بازی خارج می شد تا وقتی که تمام دست ها به جز یک دست از بازی خارج می شد. آخرین دست بازنده می شد تمام افراد با دست خود روی آن دست می زدند و می خواندند «دگیر مانا گیردی کپک، اونی یالاتی قالدی کپک، ایبنه کتک ایبن کتک» بعد از کتک زدند نفر بازنده دوباره بازی را شروع می کند.

ترجمه شعر تركي:

سگ وارد آسیاب شد، آرد خود را خورد و سبوسش به جای ماند پس این فرد را کتک بزنید.

 

2) نام بازی: چشم بندی( گوزی باغلاما)

تعداد نفرات: 3 الی 10 نفر

سبک بازی: در این بازی بازیکن ها به صورت دایره یا در یک ردیف می ایستادند و دو نفر از بازیکن ها شروع کننده بازی بودند چشم یکی از بازیکن ها را می بستند دیگری دو سنگ یا دو چوب بر می داشت و به هم می زد و کسی که چشمش بسته بوند به دنبال صدا می رفت تا شخص را بگیرد اگر موفق شد خودش جای او را می گرفت در غیر این صورت بازنده می شد و از بازی به کنار می رفت دیگری جای او را می گرفت این بازی نوع دیگری نیز انجام می دادند به این صورت که دختران روسری و پسران کلاه خود را روی زمین می گذاشتند تا کسی که چشمش را بسته بود بگردد و آن شی به زمین گذاشته پیدا کند و اگر پیدا می کرد برنده بود.

 

3) نام بازی: سس سز (سکوت)

تعداد نفرات: متغیر

سبک بازی: این بازی معمولا در شبها بین خانواده یا در شب نشینی ها انجام می گرفت. و بدین صورت بود که وقتی دور هم جمع می شدند نباید کوچکترین صدایی دربیاورند و خودشان در اول بازی قرار می گذاشتند كه هیچ کس صحبت نکند و نخندد و در اول بازی می گفتند«هرکس دانشسا او اشک قچه یسین» و یا می گفتند «بواوده بیر پیشک وار، قویر قودولو بیت وار، هرکس دانشسا اونون آغزندا» هیچ کس صحبت نمی کرد و اگر کسی می خندید یا حرفی می زد از بازی کنار می‌رفت. البته افراد با ایما و اشاره در خنداندن یکدیگر سعی می کردند.

 

4) نام بازی: بورک تپه

تعداد نفرات:4 الی 10 نفر

سبک بازی: در این بازی همه کلاه به سر بودند البته در قدیم بچه ها کلاه مخصوص به خود داشتند ولی این را بزرگترها هم انجام می دادند. بعد از انتخاب اولین بازیکنی که باید کلاه خود را روی زمین می گذاشت همه بازیکنها یکی یکی با چوب مخصوص بازی که 40 سانتیمتر بود از فاصله یک متری کلاه را نشانه می گرفتند. هر کس که نمی توانست کلاه را بزند باید کلاه خود را به جای کلاه اولی به زمین بگذارد تا بقیه چوب را به کلاه او بزنند و اگر کسی تا آخر بازی کلاهش در سرش باشد در زمین نگذارد برنده بود. لازم به توضیح است که در باور مردم روستا حفظ کلاه در سر نشانه شهامت و مردانگی بود.

 

5) نام بازی: گیزلان پانج

تعداد نفرات: بیشتر از دو نفر

سبک بازی: در این بازي که تعداد افراد از دو نفر به بالا می باشد تمام بازیکن ها از ده انگشت خود که در پشت خودشان قایم کرده اند به دلخواه چند انگشت خود را باز به بقیه نشان می دادند و انگشتان باز شمرده هر چند تا شد از نفر اول که به صورت گرد می ایستند شروع می کنند و می‌شمارند آخرین عدد که به هرکس رسید باید چشم بسته رو به دیوار بایستد و منتظر بماند تا همه قایم شوند و به او خبر می دهند که می تواند دنبال آنها بگردد در این فاصله اگر بازیکن های دیگر زودتر از بازیکنی که دنبال آنها می گردد به دیواری که او چشم گذاشته بود برسند باید دوباره همان بازیکن چشم می‌گذاشت ولی اگر توانست یکی از آنها را بگیرد و یا دستش به یکی از آنها برسد باید آن بازیکنی که گرفته شده است چشم بگذارد. به این ترتیب بازی ادامه پیدا می کند و آن کسی که هیچ وقت گیر آن کسی که چشم گذاشته نیفتد به عنوان برنده محسوب می شود.

6) نام بازی: تزدان حمزه علیده (اوستا دینده)

تعداد نفرات: 2 الی 10 نفر

سبک بازی: بازیکن ها به صورت پل(دولا) در یک ردیف با فاصله یکی متری قرار می گرفتند و شروع کننده بازی دورخیز می کرد و دست خود را پشت بازیکن هایی که به طورت پل قرار گرفته بودند می گذاشت و به طرف جلو می پرید و تا آخرین نفر این کار را انجام می داد و خودش پس از آخرین نفر به صورت پل قرار می گرفت و نفر بعدی کار را انجام می داد تا اینکه تمام بازیکن ها یکی یکی از روی همدیگر می پریدند. اگر پای کسی به شخصی که از روی آن می‌پرید می‌خورد می باخت و باید از بازی کنار می‌رفت و دو نفر آخر که یکی به صورت پل قرار می‌گرفت و دیگری از روی او می‌پرید سه بار باید از روی همدیگر می‌پریدند آخرین بار نفری که زودتر از دیگری محکم پشت خود را به پشت طرف مقابل می‌زد و به پایین می پرید برنده می‌شد و در هنگام پریدن باید این کلمات را تکرار می‌کردند: «تزدن حمزه علیده- ایکه دلیخان اکبریده- گچه گیرده بستانا- بستانچه اون گورد- اَل ایلده چماقا- چماقنه شکلده- ورده ش قولن خور تاده- آپار دلار حکیم- حکیم دده وزیر- وزیر دده حکیم- اونّا خروس یان گچر- امبرده فیل فیل- اون ایکده بیر بالجا اینک مینک»

ترجمه شعر:

نام حمزه علی را باید از اول گفت- دو نفر به نام های اکبری دیوانه هستند- بز وارد بستان شد- باغبان بز را دید- و چوب دستی خود را برداشت- چوب خود را آماده کرد- بزه را زد و دست و پایش را شکست- بز را بردند پیش پزشک- پزشک او را فرستاد به وزیر- وزیر حکم داد و دوباره فرستاد پیش دکتر.

در مرحله دهم خروس از کنار نفری که پل واقع شده به جای پریدن رد می شود- در مرحله یازدهم نفر باید پل باید به صورت درازا پل قرار می گرفت و نفرات از روی او به صورت درازا می‌پریدند- در مرحله آخر (دوازدهم) باید یکی یکی آن گاو کوچک را سوار می شدند.

 

نمايي از بازي محلي تزدان حمزه ليده (اوستا دينده)

7) نام بازی: تورناوردی

تعداد نفرات: متغیر

سبک بازی: در این بازی هر کس باید یک چیستان می گفت و طرف مقابل جواب می داد البته به صورت گروهی بازی می کردند و جواب دادن و پرسیدن دو به دو انجام می گرفت. نفر اول که قرار بود چیستان را بگوید باید سعی کند سخت‌ترین چیستان را مطرح کند تا طرف مقابل نتواند پاسخ دهد، چون در این صورت او باید از بازی کنار می رفت ولی اگر نفر دوم نمی‌توانست جواب چیستان را بگوید با یک دستمال بزرگ که ته آن گره خورده بود باید کتک می‌خورد و از بازی کنار مي‌رفت. در این صورت آن کسی که چیستان را مطرح کرده بود از نفر دیگر می پرسید، به این ترتیب کسانی که جواب نمی‌دادند ضمن اینکه کتک می‌خوردند از بازی کنار می‌رفتند تا آخرین نفر که می‌توانست جواب بدهد برنده می‌شد و او را از اول بازی ادامه می‌داد.

 

برگرفته از اطلس فرهنگی زنجان( گرد آوری شده توسط آقای قشمی)